باشگاه جوانان شيعه و مسيحي

 



ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 2009/11/07, 09:29 PM   1
Adam
عضو صمیمی

Adam آواتار ها

تاريخ عضويت 2009/10/25
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 92
تشکر از ديگران 34
تعداد تشکر 20 بار در18 پست

 موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض مريم‏شناسى(1)




اى.آر. كَرول؛ اف.ام. جلىطيّبه مقدم

اشاره

حضرت مريم در كليساهاى كاتوليك رم و ارتدكس از جايگاهى بس والا برخوردار است و از اين‏رو، بحث مريم‏شناسى يكى از شاخه‏هاى مهمّ الهيات مسيحى به شمار مى‏آيد. اعتقاد به باكره بودن مريم قبل از باردار شدن به مسيح در قرون اوليه وجود داشته است و به تدريج افرادى همچون آگوستين از باكره بودن وى در حين و بعد از زايمان سخن گفته‏اند. اعتقاد به قداست مريم نيز به تدريج شكل گرفته است. تأخير در شكل‏گيرى اعتقادات راجع به مريم در سنت مسيحى به خاطر پرهيز از تفاسير نادرست بود، چرا كه اعتقاد به مبرا بودن مريم از هر گونه گناه شخصى ممكن بود به اعتقاد قداست منحصر به فرد مسيح خدشه وارد كند و نيز اعتقاد به باكره بودن وى ممكن بود موجب انكار جسم حقيقى مسيح شود. بحث مادر خدا بودن، لقاح مطهر، حواى جديد، عروج آسمانى و شفاعت از مسائل ديگرى است كه در مريم‏شناسى بدان توجه مى‏شود.
از قرن هفدهم به بعد «مريم‏شناسى» نام آن بخش از الهيات جزمى شد كه به مريم، باكره مقدس، در ارتباط او با خدا و پيوندش با مخلوقات همنوعش مى‏پردازد.

خاستگاه و تاريخ

وحى داده‏هاى اوليه را ارائه مى‏كند. «كتاب‏هاى عهد قديم و عهد جديد، متون مقدس مسائل چشمگير فراوانى را درباره «باكره مقدس» برايمان بيان مى‏كنند... مادر بودن وى به صورت باكره و قداست بى‏خدشه وى به صراحت تأييد شده است"(1). با اين حال «توصيف مناسب و شرح شايسته شأن و جلال عظيم باكره مقدس فقط از طريق متون مقدس... و بدون در نظر گرفتن سنت كاتوليك و مرجعيت تعليمى كليسا غير ممكن است»(2) و در نتيجه اهميت رديابى ايمان كليسا در قرائن سنت مسيحى مشخص مى‏شود. بيانيات جدى در رابطه با حضرت مريم چندان نيست و فقط چهار آموزه به طور قطعى و جزمى تعريف شده‏اند كه عبارت‏اند از: مادر خدا بودن، بكارت، لقاحِ مطهر و عروج آسمانى مريم.

تحول در آثار مؤلفان اوليه مسيحيت

مكتوبات اوليه درباره الهيات حضرت مريم بر اساس تأملاتى در كتاب مقدس است. مقايسه عيسى مسيح با آدم توسط پولس (نامه به روميان 5:15) در توصيفات قرن دوم در باب مريم به عنوان «حواى» جديد بسط يافت، حوايى كه برخلاف حواى اول كه نافرمانى و مرگ را به وجود آورد، اطاعت از يگانه قدسى را پديد آورد. (قديس ژوستين،(2) قديس ايرنائوس(3)).
شواهد سه قرن نخست مسيحيت اعتقاد راسخ به باكره بودن مريم در زمان باردار شدن به مسيح (قبل از تولد كودك(4)) را نشان مى‏دهد، اما باور به باكره بودن وى به هنگام تولد كودك(5) و بعد از تولد كودك(6) را نشان نمى‏دهد. آمبروس (متوفاى 397) و آگوستين (متوفاى 430) از باكرگى حضرت مريم در حين و بعد از زايمان مسيح مانند زمان باردارى او حمايت كردند.(3)
قداست حضرت مريم نيز به همين سان در آگاهى مسيحيان رشد تدريجى داشته است. به عنوان مثال، برخى وى را در مورد اصرار در قانا(7) (ايرنائوس) و يا خودپسندى در دوران حيات علنى پسرش (يوحناى زرين‏دهان؛(8) مقايسه كنيد انجيل متى 12:46) يا حتى شك در تپه جلجتا(9) (اريگنس(10)) خطا كار دانسته‏اند. اعتقاد آباء كليسا به رهايى مطلق حضرت مريم از گناه شخصى به تدريج مستحكم شد و بعد از تعريف مريم به مادر خدا بودن در شوراى افسس(11) هيچ‏گونه پرسش جدى در اين باره مطرح نشد.(4)
تأخير در شكل‏گيرى حقايق مربوط به حضرت مريم به روش‏هاى گوناگون شرح داده شده است. حقايق مسيح‏شناختى و تثليثى در درجه اول اهميت قرار دارند. احتمال تفاسير اشتباه گاهى انتشار حقايق مربوط به مريم را نامناسب مى‏ساخت. مردم مشرك مديترانه الهه‏هاى مادر را مى‏شناختند. بنابراين، مسيحيت نمى‏توانست به طور صريح با ناميدن مريم به عنوان «مادر خدا»، خود را دچار مخاطره كند. به نظر مى‏رسيد كه مبرا دانستن مريم حتى از كوچك‏ترين گناه شخصى، به قدوسيت منحصر به فرد مسيح خدشه وارد مى‏سازد. همين‏طور امكان داشت كه بيان ناسنجيده باردارى باكره به نفع روح‏انگارى(12) تمام شود كه جسم حقيقى مسيح را انكار مى‏كرد.
تنها در سال 649 و در شوراى لاتران(13) با نظارت پاپ قديس مارتين اول(14) بود كه باكرگى كامل و دائمى حضرت مريم قبل و بعد از تولد مسيح(5) اعلام شد. مورخانِ عقايد درباره اين‏كه آيا اين شورا باكرگى حضرت مريم را در زمان تولد مسيح تصديق كرده يا نه، اختلاف نظر دارند؛ هر چند پاپ پائول چهارم(15) صريحا آن را تعليم داده بود.(6) كليسا هرگز معناى دقيق باكرگى در زمان تولد مسيح را معين نكرد، اما باور رايج در الهيات برآن است كه باكرگى در زمان تولد مسيح، نشانه معجزه آساى ديگرى از منشأ الوهى مسيح است.

اواخر دوره آبايى، اوايل قرون وسطا

تا قرن ششم عيد عروج مريم موردبحث و گفتگو بود. البته لازم است ميان مبالغه‏گويى‏هاى متونِ آپوكريفا در مورد شرح حال مريم(16) و سنت معتبر تمايز قايل شويم. ديگر نكات درباره آموزه مريم فقط بدون تعمق موردتوجه قرار گرفت. اعتقاد به وساطت ملكوتى مريم برپايه توسل به شفاعت او قرار دارد، همچنان‏كه اين نكته در دعاى معروف "ما به سوى حمايت تو پرمى‏گشاييم"(17) بيان شده كه دست كم اين دعا تا نسخه‏اى يونانى از قرن چهارم قابل رديابى است. قديس اندرو(18) اهل كِرت و قديس گرمانوس(19) اهل قسطنطنيه در قرن هشتم در شرق لقب شفيعه(20) را بيان كردند؛ در حدود همان زمان اين لقب از طريق ترجمه پائول ديكنز(21) از اثرى به نام «زندگى تئوفيلوس»(22) به غرب راه يافت (شايد بتوان گفت كه به رسميت شناختن تاريخ پيدايش اين لقب مورد اختلاف است).
در متون اوليه، دست‏كم به طور تلويحى مى‏توان نشانه‏هايى از مادر روحانى بودن مريم را يافت. به عنوان مثال، اريگنس مى‏گويد كه مادر عيسى را مى‏توان مادر كسانى ناميد كه به مسيح مى‏پيوندند؛ هم‏چنان‏كه يوحنا،(23) حوارىِ محبوب چنين بود (انجيل يوحنا 19:26). قديس آمبروس اتپرت(24) (متوفاى 784) حضرت مريم را مادر امت‏ها،(25) مادر مؤمنان(26) و مادر برگزيدگان(27) مى‏داند، همان كسانى كه مريم با زايش مسيح به آنها حيات بخشيد.
از دوران اپيفانوس اهل كونستانتيا(28) (متوفاى 403) لقب حوا، مادر زندگى، به مريم داده شد. اما مادر بودن روحانىِ مريم براى اعضاى پيكر اسرارآميز(29) به صورت علنى فقط در قرن دوازدهم، از باب نمونه در آثار هرمان اهل تورنه(30) پديدار شد. يك عامل موجود در اين‏جا، تكميل دوسويه مريم‏شناسى و الهيات درباره كليسا است. معناى مادر كه هميشه بخشى از مفهوم كليسا به عنوان «حواى جديد» بود، اكنون به مريم نيز به عنوان مادر ما Lady)يا (Our «حواى جديد» اطلاق شد. «همانند كليسا كه وى تصوير آن است، مريم نيز هم‏چنان مادر كسانى است كه از نو متولد شده‏اند».(7)
از قرن دوازدهم به بعد، معناى دلسوزى مريم نسبت به مسيح در تپه جلجتا بخشى از مريم‏شناسى شد؛ به عنوان مثال، روپرت اهل دويتس(31) در قطعه «اى زن پسرت را بنگر». هماهنگ با اعتقاد به عروج مريم، آگاهى قوى‏ترى از قدرت مريم در جهت وساطت در نجات افراد بشر مطرح شد كه نمونه آن آثار ژان ژئوميتر(32) در قرن دهم است.


مريم‏شناسىِ نظام‏مند

مريم‏شناسى نظام‏مند درآثار قديس‏آنسلم(33) (متوفاى 1109)، پدر فلسفه مدرسى، ريشه دارد. اصل بنيادين وى معروف است: «چنين شد كه باكره با چنان قداست و عظمتى درخشيد كه بعد از خدا هيچ چيز بزرگ‏تر از او قابل تصور نيست. خداى او مقدر كرد كه تنها پسرش را به او بدهد»(8) قديس آنسلم قداست و بكارت، وساطت و شفاعت حضرت مريم را با مادر بودن الهى او مرتبط دانسته است.
قديس برنارد(34) (متوفاى 1153) نوعى الهيات سنجيده ومعنوى‏را درباره‏مريم‏دراثرش به‏نام De laudibus beatae virginis تعليم مى‏دادكه شامل موعظه‏هايى درباب مژده بشارت(35))Missus est( است(9) (انجيل لوقا 1:26). او وساطت مريم را همچون آباره‏اى(36) دانست كه فيوضات را از مسيح به‏سانِ سرچشمه‏اى منتقل مى‏كند. وى هرگز در مريم‏شناسى‏اش پيشتازى نكرد و مريم را مادر روحانى نناميد بلكه او را «بانوى ما»(37) ناميد، ملكه رحمتى كه قدرتمند و در عين حال مهربان است. مخالفت او با عيد و آموزه باردارى مريم، الگويى بر جا نهاد كه حتى بزرگ‏ترين فلاسفه مدرسى آن را دنبال كرده‏اند.(10)
كتاب جملات پيتر لومبارد(38) تنها مسائل اندكى را از طريق استنتاج از مسيح‏شناسى به مريم اختصاص داده است. تفاسير ديگر فلاسفه مدرسى از كتاب جملات پيترلومبارد از الگوى لومبارد (متوفاى 1160) پيروى مى‏كند كه اين تفاسير عبارت‏اند از: تفسير قديس بوناونتورا،(39) تفسير قديس آلبرت كبير(40) و تفسير قديس توماس آكوئيناس.(41) به منظور فهم كامل الهياتِ فلاسفه مدرسى در باب مريم بايد ديگر مكتوبات آنان را نيز در نظر گرفت. مؤلف ناشناسِ اثرى در آن دوره به نام Mariale super missus est، كه زمانى به قديس آلبرت نسبت داده مى‏شد، گامى فراتر برداشت و اين به هنگامى بود كه مريم را در دلسوزى‏اش، به "شريك مسيح و همدم موافق او" وصف كرد.(11)
قديس توماس بصيرت عميقى را نسبت به مادر خدا بودن مريم در جامع الهيات نشان مى‏دهد. قديس توماس بحث خود را از اين حقيقت وحيانى آغاز مى‏كند كه مريم مادر عيسى است و سپس قدوسيت، باكرگى و شأن مريم را بررسى مى‏كند. مثلاً نوشته‏هاى موعظه‏آميز وى در باب «دعاى سلام بر مريم»، وساطت و ملكه بودن مريم را نيز نشان مى‏دهد.(12) وى به تلفيق مريم شناسى(42) مبادرت نمى‏ورزد، و ضرورت پرداختن به بحث نجات مريم، وى را از پرداختن به مسئله «لقاح مطهر» بازمى‏دارد.
قرن‏ها هيچ‏گونه پيشرفت چشمگيرى در رويكرد كلى به مريم‏شناسى به وجود نيامد، اگر چه پرسش‏هاى فردى همچنان تحريك‏برانگيز بود. نمونه اعلاى اين‏گونه مسائل، «لقاح مطهر» بود. دانز اسكوتوس(43) به صرافت راه حل الهياتى مشكل اصلى را با طرح آنچه كه كليسا در نهايت آن را اعتقادى جزمى اعلام مى‏كند دريافت كه همان فديه محافظت‏كننده حضرت مريم از گناه اوليه است.
ج. گرسون(44) (متوفاى1429) استثنايى برجسته دردوره‏اى‏معمولى‏است. مريم‏شناسىِ مستدلى در مواعظ و تفسير وى بر سرود «مريم عذرا»(45) به چشم مى‏خورد؛ يعنى بحث وساطت، ملكه بودن و نقش حضرت مريم در عشاى ربانى. مواعظ قديس برناردين اهل سيئنا(46) (متوفاى 1444) الهياتى مستدل درباره وساطت و عروج مريم عرضه مى‏كند. وى حق استثناناپذير نظارت قانونى بر تمام فيوضات را به مريم نسبت مى‏دهد.

نهضت اصلاح دينى و پيامدهاى آن

مصلحان اوليه جهت توافق با الهيات خويش در باب شام قديسان، شفاعت اعطاشده به مريم را انكار كردند. در واقع، آنها استغاثه به پيشگاه مريم را تحريم كردند، زيرا آن را براى وساطت منحصر به فرد مسيح زيانبار مى‏دانستند. شوراى ترنت توجه اندكى به مريم داشت و اعلام كرد كه اين شورا هيچگونه قصدى براى گنجاندن وى در لواى قانون جهانى گناه اوليه ندارد و رهايى وى از هرگونه گناه واقعى را يادآور شد (برخى الهيدانان تصور ميكردند كه شوراى ترنت اين مسأله را تعريف كرد، از جمله ج. دى. آلداما(47) عضو انجمن عيسى) و از تقديس تصاوير وى حمايت نمود.
الهيدانانِ دوره پس از شوراى ترنت، مرحله عظيمى را براى مريم‏شناسى گشودند ـ نه فقط در اسپانيا كه در آنجا آيين پروتستان تهديدى داخلى به شمار نمى‏آمد بلكه در آلمان نيز دفاع از اعتقاد و نيايش حضرت مريم نيازى ضرورى قلمداد شد. قديس پيتر كانيسيوس(48) (متوفاى 1597) در اثرى مستند و پيشگامانه به نام De Maria virgine incomparabili با استفاده فراوان از نقل‏قولهاى كتاب‏مقدس و آباى كليسا كتاب (49)centuriatorsofMagdeburg را باطل اعلام كرد. فرانسيسكو سوئارس،(50) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1617) شايسته لقب پدر مريم‏شناسى علمى است. سخنرانى‏هاى سوئارس در رم (1584ـ1585) تحت عنوان پرسش‏ها(51) نوعى رويكرد به حيطه كامل و مجزاى مريم‏شناسى است؛ اگر چه وى در الهيات نهايى خويش در باب حضرت مريم به نام De mysteriis vitae christi (1592) جسورانه اقدام نمى‏كند. هر دو اثر وى مشتمل بر ملاحظاتى گسترده در باب قدوسيت مريم است. سوئارس مطالعه حيات مريم را به عنوان يكى از محبتهاى خدا و فيضى مى‏دانست كه مقتضاى شأن مادر خدا بودن بود.
قرن هفدهم اوج الهياتِ مريم است. ارتباط مريم با كار نجات‏بخشى مسيح از مضامين اصلى آثار اين افراد است: اف. كيو. سالاسار،(52) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1646)، اس. سائاودرا،(53) عضو Mercedarian (متوفاى 1643) و دى. پوتو،(54) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1652). در آثار كاردينال پير دِبرول،(55) بنيانگذار مكتب فرانسه، «وضعيت مادر خدا» مفهوم محورى در مريم‏شناسى است. برول ستايش تحسين برانگيزى را براى جايگاه مريم در راز تجسد مسيح مطرح مى‏كند. قديس جان اود(56) (متوفاى 1680) درباره آموزه‏اى مى‏نويسد كه شالوده دلبستگى به قلب مريم است(13) قديس لوئيس گريگينيون دِمونتفورت(57) (متوفاى 1716) عقايد مكتب فرانسه را در جهت مادر روحانى بودن حضرت مريم بسط داده. وى در اثرى به نام محبت حكمت ازلى(58) دلبستگى به حضرت مريم را به عنوان شيوه مطلوب جهت كسب حكمت متجسد، عيسى مسيح، ذكر مى‏كند. كتاب دلبستگى حقيقى اين شيوه‏ها را شرح و بسط مى‏دهد.
در پايان قرن هفدهم، در هر حال، باد سرد يانسن‏گرايى(59) به شدت جريان داشت. طرفداران يانسن با رد وساطت و مادر روحانى بودن مريم، متهم به كم‏اهميت كردن دلبستگى به مريم بودند. كتابچه بحث‏انگيز اما انصافا انتقادى اى. وايدنفلت(60) به نام Monita salutaria (گنت(61) 1673، كه به سرعت به زبان انگليسى با عنوان Wholesome ] Advices form the Blessed Virgin to her Indiscreet Worshippersتوصيه‏هاى مفيد باكره مقدس به عبات‏كنندگان بى‏احتياط خود] ترجمه شد، لندن 1687) طوفانى به پا كرد كه در آن، اثر اصلى غالبا ناديده گرفته شد. قديس آلفانسس ليگوئورى(62) (متوفاى 1787) به خصوص در اثرى به نام افتخارات مريم(63) از وساطت جهانى مريم نه تنها در برابر يانسن‏گرايى و آيين پروتستان بلكه در پاسخ به ترديدهاى ال.آ.موراتورى(64) به دفاع پرداخت.

1854 تا 1962

توصيف «لقاح مطهر» (1854) مطالعات درباره مريم را، از جمله در آثار نيومن(65) و اسكيبن،(66) رونق بخشيد. نيومن با نگارش اثرى در دفاع از لقاح مطهر، منابعى از آباء كليسا را ذكر كرد كه در آنها مريم به عنوان «حواى جديد» معرفى شده بود. مطالعات وى در باب تحولات آموزه‏ها، مريم‏شناسى را نيز تقويت كرد كه نمونه‏اى از آن، كتاب راهنمايى مؤمنان در مسائل اعتقادى(67)،(14) است. ماتياس اسكيبن جايگاهى را براى مريم‏شناسى در كتابش به نام جزم‏انديشى(68) (1873ـ1882) ايجاد كرد؛ سى. فكس(69) (متوفاى 1958) و اى. درووى،(70) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1950)، براى شناساندن اين جايگاه تلاش فراوانى كردند. مشخصه بديهى الهيات اسكيبن درباره مريم «مادر بودن عروسانه»(71) است؛ اين «ويژگى شخصى» مريم است و شالوده ارجحيت و رسالت او است. در اواخر اين قرن، اثر چهار جلدى جى. بى. تريئن،(72) عضو انجمن عيسى، به نام Marie, lamere de Dieu et la mere des hommesشايان ذكر است.
مضامين اصلىِ نيمه اول قرن بيستم، وساطت مريم و عروج آسمانى او است. در اولين كنگره بين‏المللى مريم (ليون 1900) نشستى پژوهشى در باب نقش مريم در طرح نجات برگزار شد. در گردهمايى‏هاى ملى و بين‏المللى بعدى پژوه‏نامه‏هاى فراوانى در باب وساطت حضرت مريم ارائه شد؛ به عنوان مثال، مقالاتى از سوى آر.دلابرويز(73)، عضو انجمن عيسى، جى.وى.باينول(74)، عضو انجمن عيسى و اى.هوگون(75)، عضو فرقه واعظان. كاردينال اى.لپيسئر(76)، عضو فرقه قديسه مريم، در 1901 و سى. وان كرومبروگه(77) در 1913 در كتابچه‏هاى راهنماى خويش در باب مريم‏شناسى اين گرايش را نشان دادند. اين جنبش زمانى شتاب گرفت كه در كنگره حضرت مريم در بروكسل (1921) وساطت حضرت مريم به عنوان درونمايه اصلىِ اين كنگره قلمداد شد.
كاردينال مرسيئر(78) كميسيون‏هايى اسقفى براى پژوهش در باب چگونگى تعريف وساطت مريم تشكيل داد؛ هيئت‏هاى پاپى جهت اين هدف در بلژيك، اسپانيا و ايتاليا تعيين شد. گروهى از الهيدانان برجسته در كنار مرسيئر گرد هم آمدند؛ از جمله بى. ام. مركل‏باخ،(79) عضو فرقه واعظان (متوفاى 1942)، مؤلف Mariologia (پاريس 1939)؛ جى. بيترمايكس(80) (متوفاى 1950)، بنيانگذار انجمن مريم‏شناسى فلميش(81) در 1931، مؤلف اثرى به نام De Mediatione Universali B. Mariae Virginis quod gratias(بروژ(82) 1926)؛ جى. لبن(83) (متوفاى 1957)، مدافع خستگى‏ناپذير وساطت مريم در آثار فراوان. بعد از تعريف «لقاح مطهر»، تمامى توجهات به سوى تعريف عروج آسمانى مريم معطوف شد. در هر حال، كليسا با در نظر گرفتن هر دو واقعيت بيشتر متمايل به تعريف رسمى عروج حضرت مريم از طريق اعتقاد مسيحيان بود تا اظهارات موجود در پژوهش‏هاى الهياتى. تعريف «لقاح مطهر» در ركود عقلانى نيمه قرن نوزدهم به پرسش‏هايى پايان داد كه زمانى متفكران مسيحى را دچار تفرقه كرده بود. كليسا در 1950، در زمان شكوفايى مطالعات در باب مريم، عروج آسمانى را شرح داد، آموزه‏اى كه تا آن زمان در الهيات مريم كانون اصلى توجه نبود. تعجب‏آور نيست كه تعريف عروج آسمانى توجه به تفاوت‏هاى موجود در بين كاتوليك‏ها و ديگر مسيحيان را برانگيخت؛ زيرا عروج آسمانى نمونه‏اى از مسائل پيچيده كتاب مقدس و سنت و ارتباط آنها با يكديگر و با مرجعيت تعليمى كليسا است.
همچنين پيشرفت در پژوهش‏هاى مريم‏شناسىِ اين دوره بسيار مرهون راهنمايى پاپ‏ها است. علاوه بر توصيف «لقاح مطهر»(84) و «عروج آسمانى»(85) بسيارى ديگر از اسناد مربوط به مريم از واتيكان سرچشمه گرفته‏اند. لئو سيزدهم(86) به خاطر بخشنامه پاپى خود در باب ذكر و مفهوم اعتقادى آن؛(15) قديس پيوس دهم(87) به خاطر Ad diem illum(1904)، در باب مادر روحانى بودن؛ بنديكت پانزدهم(88) به خاطر Inter Sodalicia(1918)، در باب دلسوزى حضرت مريم، پيوس يازدهم به خاطر Lux Veritatis(1931)، در باب سالروز شوراى افسس در يادها باقى مانده‏اند. اسناد پيوس دوازدهم(89) شامل حجم وسيعى از مطالب است؛ به عنوان مثال بخش‏نامه Fulgens Corona(1953) جهت سال حضرت مريم، و بخش‏نامه Adcaeli Reginam (1954)، در باب ملكه بودن. پيوس دوازدهم در بخشنامه‏هاى اعتقادى عظيم خود در مورد جايگاه مريم در الهيات عمومى مسيح و كليسا، مطالبى را به نگارش درآورده است: از جمله در بخشنامه‏هاى Mystici Corporis(1943)، Mediator Dei (1947)، Haurietis aquas(1956). پاپ ژان بيست و سوم(90) در پيام‏هاى خويش در باب مريم به كرات از مادر روحانى بودن حضرت مريم سخن گفته است؛ به عنوان مثال در پيامش به هشتمين كنگره ملى فرانسوى درباره مريم در شهر ليزيو،(91)Ceste bien Volontiers، در ششم ژوئيه 1961؛(16) همچنين در جايگاه حمايت از مريم در شوراى دوم واتيكان.(92)


واتيكان دوم و دوران پس از آن

راز «مريم باكره مقدس» در شوراى دوم واتيكان، كه از 1962 تا 1965 برگزار شد، بسط بيشترى يافت. اين شورا در بسيارى از اسناد، از مريم ياد كرد كه اين امر ابتدا در اساس‏نامه آيين مقدس عشاى ربانى(17) صورت گرفت اما به طور خاص در اساسنامه اعتقادى كليسا آمده است.(18) مهمترين امر در جهت احياى مريم‏شناسى و دلبستگى به مريم اين بود كه آباى شورا در 29 اكتبر 1963 براى تبديل الگوى مريم به عنوان بخشى از اسناد كليسا رأى موافق دادند. خود عنوان اين شورا «مريم باكره مقدس، مادر خدا، در اسرار مسيح و كليسا» وى را در ارتباط نزديك با پسرش (مريم‏شناسى مسيح‏محور) و «بدن اسرارآميز» وى (مريم‏شناسى از نوع كليسايى) قرار داد. اين امر زمينه مناسبى براى بررسى نقش مريم در كار نجات‏بخشى فراهم كرد. اهميت حقيقى و جهانى تصميم‏گيرى شورا از كم جلوه دادن جايگاه مريم در ايمان و دين‏دارى كاتوليك نشأت نگرفته، بلكه از تأكيد ورزيدن بر نوعى مريم‏شناسىِ مشاركت ـ محور(93) به جاى مريم‏شناسى مزيت ـ محور(94) ناشى شده است.
شوراى واتيكان دوم مطالعات مريم‏شناختى را دگرگون ساخت و از ملاحظات مزيت‏محورانه حضرت مريم به سمت ملاحظات مشاركت‏محورانه او همراه با مسيح (مسيح‏محورانه) و در ارتباط با كليسا (از نوع كليسايى) پيش رفت. در مقايسه با مباحث اوايل قرن بيستم، دوران پساشورايى (دوران بعد از شوراى دوم واتيكان) شاهد مطالعات اندكى در باب چنين مضمون‏هايى به عنوان اصول مريم‏شناسى يا وساطت حضرت مريم بود، اما تحقيقات بسيار دقيقى به خصوص در باب منابع كتاب مقدس و آباى كليسا صورت گرفت. ارتباط مريم ـ كليسا به جد مورد توجه قرار گرفت.
دغدغه «وحدت‏گرايى»(95) بر كنكاش الهياتى نيز تأثير گذاشته است؛ از عوامل مؤثر در اين امر، ارجاع واتيكان دوم به «سلسله‏مراتب واقعيات» بود كه اين واقعيات «در ارتباطشان با شالوده ايمان مسيحيان متفاوت بوده‏اند» (فتوا در باب وحدت‏گرايى 11، 20). در سال 1967، «انجمن جهانىِ انگليسىِ حضرت مريم باكره مقدس» بنيانگذارى شد. اين انجمن علاوه بر برگزارى گردهمايى‏ها و انتشار نشريات منظم (سلسله‏جزوات، مادر عيسى)، چندين كنفرانس بين‏المللى نيز برپا كرد. شعبه آمريكايىِ اين انجمن در سال 1976 بنيانگذارى شد و محققان مسيحى كاتوليك رومى، انگليكن، ارتدوكس و پروتستان را جهت بررسى تفاوت‏هاى مسئله‏انگيز گردهم آورد كه مريم باكره مقدس اغلب نشانه آنها بود. اين مسائل عبارت بودند از: رابطه كتاب‏مقدس و سنت، مرجعيت تعليمى كليسا، مشروعيت متوسل شدن به قديسان در دعاى شام قديسان(96) (استغاثه). دكتر ج. اى. راس مكنزى،(97) الهيدانى از سنت اصلاح‏شده، (از مدرسه اتحاد الهياتى، ريچموند،(98) ويرجنيا(99)) مدال تشويقى رئيس دانشگاه كاتوليك واشنگتن دى‏سى را در 7 دسامبر1977 دريافت كرد. دريافت اين مدال، كه در1974 پى‏ريزى شد، نشانه پيشرفت در پژوهش و ستايش مريم بود (دريافت‏كنندگانِ پيشين عبارت بودند از اسقف اعظم فولتن جى. شين،(100) مادر روحانى مارى كلوديا،(101) عضو فرقه «خواهران قلب مطهر مريم»(102) و تئودور كوهلر،(103) عضو «انجمن مريم»،(104) سرپرست كتابخانه مريم در دانشگاه ديتون(105)).
رخدادهاى الهياتى پساشورايى جهت‏گيرىِ دوگانه‏اى در مريم‏شناسى را نشان داد كه عبارت است از: تداوم جهت‏گيرى‏هاى شوراى دوم واتيكان؛ و عرصه‏هاى جديد، به‏مثابه پژوهش‏هايى درباره حيات عبادى مؤمنان. اسناد مهم پاپى، مطالعات درباره حضرت مريم را برانگيخت و كنفرانس‏هاىِ ملى اسقفان باعث شد كه كشيشان گردهم آيند؛ هم‏چنان‏كه در ايالت متحده آمريكا، كنفرانس ملىِ اسقفان كاتوليك(106) با عنوان «بنگر مادرت را، بانوى ايمان» (21 نوامبر 1973) و در سوئيس (1973)، پوئرتو ريكو(107) (1976) و لهستان (1977) برگزار شد.
موعظه پاپ پائول ششم(108) با عنوان Marialis Cultus (اول فوريه 1974)، «جهت ساماندهى و توسعه صحيح دلبستگى به مريم باكره مقدس»، جايگاه مريم را در آيين عبادى اصلاح‏شده غرب نشان داد و نكات مهمى را در باب انسان‏شناسى، در باب مريم باكره مقدس با توجه به حقوق زنان و در باب شأن انسان دربرداشت.
در دهه‏هاى بعد از شوراى دوم واتيكان، انجمن‏هاى مريم‏شناسى در كشورهاى مختلف به فعاليت خويش ادامه دادند. در ايالات متحده آمريكا، انجمن مريم‏شناسىِ آمريكا براى بيست و پنجمين‏بار در ژانويه 1974 برگزار شد. سخنرانان و موضوعات مورد بحث آنان حاكى از افزايش جهت‏گيرى وحدت‏گرايانه بود؛ به عنوان مثال آبستنى باكره به عيسى در اجلاسيه قديس لوئيس در 1973 با ارائه مقالات از سوى اى. سى. پيئپكُرن(109) (عضو كليساى پروتستان)، اچ. دبليو، ريچاردسن(110) (پرسبيترن) مورد بحث و بررسى قرار گرفت [مطالعات در باب حضرت مريم 24 (1973)]. انجمن‏هاى ملى، كه با الهيات مريم سروكار داشتند، همچنان به كار خود ادامه دادند، كه از نمونه‏هاى آنها مى‏توان از انجمن فرانسوى،(19) انجمن اسپانيايى،(20) انجمن كانادايى (نشريات خاص فرانسوى‏زبان) و انجمن آمريكايى (مطالعات مريم) نام برد. موضوعات انجمن فرانسوى در طى اين دوره مسائل پساشورايى را نشان مى‏دهد كه عبارت‏اند از «جايگاه حضرت مريم در گردهمايى‏هاى مذهبىِ الهام‏بخشىِ مريم» (1972)؛ «مريم و مسئله زنان» (1973 و 1974)، و تصويرگرى مريم در زهد عاميانه، به لحاظ تاريخى، پيكرنگارى و روانشناسى» (1976 و 1977). انجمن اسپانيايى به چهلمين مجلد از گزارشات منتشره خود دست يافت. مضامين جديد عبارت‏اند از «روانشناسى مريم» (1972)؛ «مريم و راز كليسا» (1973)؛ «آموزه‏هاى مريم و تفسير اعتقادات جزمى» (1976).
مجله Marian Library Studies (ديتون)، مجله بين‏المللى Marianum (رم)، مجله Ephemerides Marialogicae (مادريد) و ديگر مجلات ادوارىِ تحقيقاتى يا عمومى، كانون‏هاى كنونىِ علايق مريم‏شناسى را نشان مى‏دهند كه عبارت‏اند از زهد عمومى، كتاب مقدس، خصوصا حكايات كودكانه؛ اصول مذهبى، مريم و وحدت‏گرايى، مريم به‏مثابه الگوى كليسا، مريم و زنان، مريم در عبادت عمومى. نيايش عمومى مريم، باكره مقدس، به طور روزافزون به موضوع تحقيقاتى تبديل شد. علايق تحقيقاتى بر خاستگاه‏ها و اهميت دلبستگى عوام در فرهنگ‏هاى مختلف هم در برّ قديم (مكان‏ها و حرم‏هاى زيارتى مانند Czestochowa و Lourdes بيش از هميشه بازديد مى‏شوند) و هم در برّ جديد (گوادالوپ،(111) آرژانتين و كشورهاى ديگر) تمركز يافت. مضمون مشترك، جايگاه حضرت مريم در «طريق حُسن»(112) است كه مكمل «طريق عقل» است؛ همان‏گونه كه پاپ پائول در كنگره رم در مه 1975 اين نكته را پيشنهاد كرد.

ژان پل دوم(113) و منشور مادر نجات‏بخش(114)

دوران پاپى ژان پل دوم با انتشار بخش‏نامه پاپى با عنوان مادر نجات‏بخش در 25 مارس 1987 نقطه عطف مهم ديگرى در مطالعات مريم‏شناختى برجاى نهاد. منشور مادر نجات‏بخش تعمقى جامع و مبتنى بر كتاب مقدس، شوراهاى كليسايى و الهيات در باب مادر خدا بود كه خطاب به تمام مسيحيان صادر شد. اين بخش‏نامه نقش واسطه‏اى فرعى حضرت مريم، نقش وى به‏مثابه الگوى مادر و مريد باردار و مطيع در برابر اراده خداوند را شرح مى‏داد. در اين بخش‏نامه، زهد حضرت مريم به عنوان سنت مشتركى قلمداد شد كه كاتوليك‏ها و ارتدوكس‏ها را به يكديگر پيوند مى‏دهد.
جنبه‏هاى الهياتى

الهيات مريم، متأثر از انگيزه‏هاى واتيكان دوم، بر اين واقعيت تأكيد مى‏كند كه فيوضات و امتيازات خاص مريم در اصل بايد به خاطر پسرش و بدن نجات‏يافته ـ نجات‏دهنده پسرش، كليسا، نگريسته شود. وحى الوهى درباره مريم اسرار اصلى ايمان را براى حيات مسيحيان معقولانه‏تر و معنادارتر مى‏كند.
تأكيدات مسيح‏محورانه و از نوع كليسايى مريم‏شناسى معاصر به طور متقابل مكمل يكديگرند و تفاوتى با يكديگر ندارند؛ زيرا مريم نمى‏تواند بدون ارتباط نزديك با بدن كليسايى‏اى كه مسيح در طى عمل نجات‏بخش خويش دريافت كرد، با مسيح ارتباط داشته باشد و در عين حال مريم الگوى كهن كليسا است، فقط به اين علت كه ارتباط منحصر به فرد مريم با مسيح شالوده‏اى براى مشاركت كليسا در عمل نجات‏بخشى مسيح است.(21) در نتيجه تمركز بر معناى كليسايىِ اعتقاد و دلبستگى به حضرت مريم نبايد مشخصه اساسى مسيح‏محورانه‏شان را پنهان سازد.
امروزه الهيدانان بيشتر متمايل‏اند كه قياسِ مريم ـ كليسا را در درون عقيده اصلى مربوط به مريم و يا در اصل بنيادى مريم‏شناسى بگنجانند. «مادر بودن عينى مريم با توجه به مسيح، انسان ـ خداى نجات‏دهنده ـ و مادر خدا بودن كامل وى كاملاً در ايمان پذيرفته شد. اين دو نكته كليد فهم كامل راز مريم و اصل اساسى مريم‏شناسى است كه عينا با موقعيت عينى و ذهنى منحصر به فرد نجات داده شدن مريم يكى است».(22) هر دو نوع تأكيد يعنى مريم‏شناسى مسيح‏محور («مادر خدا بودن كامل حضرت مريم») و مريم‏شناسى از نوع كليسايى («موقعيت عينى و ذهنى منحصر به فرد نجات داده شدن حضرت مريم») در درون يك اصل نظام‏مند گنجانده شده است. رسالت مريم به عنوان مادر كلمه متجسد بايد در ارتباط نزديك با فيوضاتى لحاظ شود كه فراخوانى او را به اينكه نمونه كليسا باشد، آشكار كند.

لقاح مطهر

بر اين اساس، لقاح مطهر حضرت مريم عنايت خاص خدا است كه مريم را آماده مى‏كند تا آزادانه دعوت به مادر منجى شدن را بپذيرد و در نتيجه در عمل نجات‏بخشى سهيم شود. توماس اكويناس با پيروى از قديس برنارد تعليم مى‏داد كه رضايت مريم «در عوض تمام نژاد بشر» حاصل شد،(23) زيرا مريم كاملاً پذيراى طرح محبت‏آميز خدا بود. اعضاى كليساى مسيح مى‏توانند ثمرات محبت نجات‏بخش مسيح را در حياتشان دريافت كنند. مريم كه اولين ثمره فديه‏بخشى پسرش است، منحصرا به طور عينى (و مبرا از تمام گناهان به واسطه فيض لقاح مطهر) نجات يافته است. او كه با تعهد كامل به وظيفه‏اش پاسخ گفته، منحصرا به طور ذهنى نيز نجات يافته است. از آنجا كه مريم، منجى را در حيات ايمان محبت‏آميز خويش دريافت كرد، به طور مادرانه در فديه عينى نجات نوع بشر به دست مسيح شريك شد. در واقع، مسيح به تنهايى نجات‏دهنده‏اى است كه جهان را با پدر در روح‏القدس مصالحه مى‏دهد. با اين حال، «مادر خدا بودن كاملِ» حضرت مريم به عمل آزادانه يكى شدن او با نجات عينى مسيح، معنا و ارزش نجات‏بخشانه‏اى را براى تمام اعضاى كليسا به همراه مى‏آورد.

مادر خدا بودن

اين واقعيت كه مادر مسيح بودن حضرت مريم هم نكاحى و هم باكره‏اى است اهميت كليسايى فراوانى دارد.(24) فرمان(115) صريح رضايت آزادانه مريم در روز بشارت و فرمان سكوت وى در پاى صليب، او را به عروس روحانىِ منجى تبديل كرد. مريم با دلسوزى خويش ثمرات قربانى شدن فرزند خويش را هم براى نجات خويش و هم نجات كل كليسا دريافت كرد. به همراه و در نتيجه اين پذيرش خلاقانه فيض، مادر بودن نكاحى وى نيز همراه با باكرگى است. ثمرات مادرانه وى نمى‏تواند از قدرت انسان سرچشمه بگيرد، بلكه از دم روح‏القدس مايه مى‏گيرد. اگر وى مسيح را در غير حالت باكرگى باردار مى‏شد ارتباط نكاحى وى با لوگوس (كلمه) متجسد مبهم مى‏ماند. بدون باكرگى دائمى وى، آشكارسازىِ وفادارىِ كامل و دائمى او به مسيح و رسالت مسيحايى مسيح تيره باقى مى‏ماند. بنابراين، مريم الگوى كهن كليسا است؛ هم‏چنان‏كه كليسا نيز عروس باكره مسيح است. همان‏گونه كه اجتماع افراد به واسطه مسيح نجات مى‏يابند، كليسا به وفادارى مدام به كلمه او فراخوانده مى‏شود. لقاح مطهر نمونه كامل كليساى سرشار از فيض است. همان‏گونه كه اجتماع مقدس به وساطت، نجات را براى جهان فرامى‏خواند، كليسا نيز مادر بودن نكاحى حضرت مريم را تصور مى‏كند. عروج آسمانى، حضرت مريم را «نشانه اميد قطعى و آرامش قوم زائر خدا» معرفى مى‏كند.(25) در نتيجه تمام آموزه‏هاى مريم به سوى تأمل الهياتى و دعاگونه مريم به عنوان كهن الگوى كليسا نزديك مى‏شوند.
مريم و كليسا به عنوان مادران نكاحى و باكره بايد فعالانه با يكديگر با روح‏القدس متحد باشند. يگانه منبع بارورىِ معنوىِ آنها حضور و فعاليت دائمى روح خداى رستاخيز شده(116) است. ارتباط نزديك‏تر مريم‏شناسى و روح‏شناسى در نوعى متعادل از مسيح‏شناسى، كليساشناسى و انسان‏شناسى مسيحى سهم بسزايى دارد. اقدامات زيادى بايد در اين زمينه انجام شود، خصوصا از سوى الهيدانان كليساى غرب كه مطالعه ميراث عظيم سنت شرقى را در مورد روح‏القدس با جديت بيشتر آغاز كرده‏اند.

حواى جديد

بخشى از ميراث آبايى مشترك غرب و شرق تصور حضرت مريم به عنوان «حواى جديد» است. كشف مجدد اين تصور با الهام خاص از نوشته‏هاى كاردينال نيومن در باب مريم، منجر به تحقيقات جديد درباره گواهىِ آباى كليسا شده است كه از اين تصور در تعاليم خود درباره حضرت مريم استفاده مى‏كردند. بعد از كتاب مقدس، اين گواهى قديم‏ترين تأمل در باب مريم را نشان مى‏دهد و منبع بسيار مفيد قياس و سنخ‏شناسى حضرت مريم ـ كليسا است. «كنفرانس ملى اسقفان كاتوليك»(26) در نامه اسقفى درباره مريم باكره مقدس اين‏گونه اشاره مى‏كند: «كليسا حتى از ديرزمان «حواى جديد» بوده است». كليسا عروس مسيح است و از پهلوى مسيح در خواب مرگ بر روى صليب به وجود آمده، همان‏گونه كه حواى نخستين به دست خدا از دنده آدم كه در حال خواب بود به وجود آمد.»(27) كليسا از اولين روزها، خود را در مريم، نمادين ساخت و نهاد اسرارآميز خود را عميق‏تر در پرتو مريم به عنوان الگوى كهن درك كرد. مريم تمامى آنچه را كه كليسا هست و مى‏خواهد باشد «تشخص مى‏بخشد.»
تأثير مريم‏شناسىِ از نوع كليسايى بر دلبستگى به مريم بسيار آموزنده بوده است. پاپ پائول ششم(117) در موعظه خويش جهت ساماندهى و توسعه صحيح دلبستگى به مريم باكره مقدس بيان كرد: «مريم شايسته تقليد است، زيرا وى اولين و كامل‏ترين حوارى مسيح است. تمام اين ويژگى‏ها داراى ارزش الگويى، دائمى و جهانى است.»(28) البته مريم، الگويى بدين معنا نيست كه طرحى كليشه‏اى باشد كه مسيحيان معاصر وى را الگوى حيات خويش سازند. با اين حال، اگر بناست مسيحيان به عنوان اعضاى بدن زنده مسيح، يعنى كليسا، به كمال برسند، بايد از راه استغاثه در معناى دائمى ايمان، شجاعت، توجه، و استقامت مريم نفوذ كنند.
اما مانع موجود بر سر راه بسيارى از افراد خصوصا اعضاى كليساهاى ديگر، مفهوم شفاعت و ميانجى‏گرى مريم است. به نظر مى‏رسد كه اين شفاعت، مانع ميانجى‏گرى منحصر به فرد مسيح شود. فصل مربوط به مريم در شوراى دوم واتيكان صريحا مى‏آموزد كه «نقش مريم به عنوان مادر انسان‏ها به هيچ‏وجه وساطت منحصر به فرد مسيح را محو يا خدشه‏دار نمى‏سازد، بلكه قدرت آن را نشان مى‏دهد.»(29) مفهوم‏سازى دوباره از اين راز بايد هر گونه تصور واسطه بودنِ حضرت مريم را برطرف كند، هم‏چنان‏كه اين تصور از نقش خداى رستاخيز شده (مسيح) نيز برطرف شده است. اين برداشت غلط معناى اصلى تجسد و شكوه واقعى حضرت مريم را، يعنى اينكه خداى پسر انتخاب كرد كه در او به انسان تبديل شود و براى هميشه با انسانيت برخاسته خود در تاريخ بشر حاضر باشد، از دست مى‏دهد. مادر روحانى بودن مريم در درجه نخست مؤمنان را برمى‏انگيزد كه با مسيح هميشه حاضر از نزديك در حيات روزمره مسيحى‏شان برخورد كنند. مريم به عنوان الگوى كهن كليسا و به واسطه رسالتِ باشكوه شفاعت‏خواهى‏اش، فرزندان معنوى خويش را روشن و ملهم مى‏سازد تا در عمل مستقيم روح پسر خويش فرمانبردارى بيشترى كنند و در فيوضات خاص محبت نجات‏بخش خدا مشاركت فراوان‏ترى داشته باشند.

پى‏نوشت‏ها:

1. Pius ×II, Acta Apostolicae Sedis 46 (1954) 678.
2. Ibid.
3. See virgin Birth.
4. 431; Enchiridion symbolorum,251.
5. Enchiridion Symbolorum, 503.
6. Enchiridion Symbolorum, 1880.
7. Guerric of Igny, d. 1155; patrologia latina, 185:188.
8. De conceptu virginali 18; patrologia latina, 158:451.
9. Patrologia latina,183:55-88.
10. Patrologia latina, 182:332-336.
11. Gn2.21.
12. see, Mary, Blessed virgin Queenship of.
13. see, IMMaculate Heart of Mary.
14. see Doctrine, Development of.
15. e. g., Iucunda Semper, 1894.
16. Acta Apostolicae Sedis 53 (1961) 504-506.
17. No. 103.
18. Chap. 8.
19. Bulletin de La Soliété francaise d'etudes mariales
20. Estudios Marianos
21. See Semmelroth 1963, esp.80-88.
22. Schillebeeckx 106.
23. Summa Theologiae 3a, 30.1.
24. See Semmelroth 1963, esp. 117-142.
25. Lumengentium 68-69.
26. NCCB.
27. NCCB 41.
28. Paul VI 35.
29. Lumen Gentium 60.

پاورقي ها:

1 مشخصات كتاب‏شناختى اين اثر از اين قرار است:
E. R. Carroll/F. M Jelly, "Mariology" in The New Catholic Encyclopedia, v.9, pp.168-175.
2. St. Justin
3. St. Irenaeus
4. ante partum
5. in Partu
6. post partum
7. Cana
8. Chrysostom
9. Calvory
10. Origen
11. Council of Ephesus
12. Docetism
13. Lateran
14. Pope St. Martin I
15. Pope Paul IV
16. Transitus Mariae
17. Sub Tuum Praesidium Confugimus
18. St. Andrew of Crete
19. St. Germanus of Constantinople
20. Mediatrix
21. Paul the Deacon
22. The Life of Theophilus
23. John
24. Ambrose Autpert
25. mater gentium
26. mater credentium
27. mater electorum
28. Epiphanius of Constantia
29. Mystical Body
30. Hermann of Tournai
31. Rupert of Deutz
32. John the Geometer
33. St. Anselm
34. St. Bernard
35. Annunciation Gospel
36. aqueduct
37. Our Lady
38. Peter Lombard's Sentences
39. St. Bonaventure
40. St. Albert the Great
41. St. Thomas Aquinas
42. Mariological synthesis
43. Duns Scotus
44. J. Gerson
45. Magnificat
46. St. Bernardine of Siena
47. J.de Aldama
48. St. Peter Canisius
49. اثرى در باب نويسندگان تاريخ كليسا از آغاز تا 1400 كه بر اساس قرون تقسيم‏بندى شده‏اند.
50. Francisco Suarez
51. Quaestiones
52. F. Q. Salazar
53. S. Saavedra
54. D. Petau
55. Cardinal Pierre de Berulle
56. St. John Eudes
57. St. Louis Grignion de Montfort
58. The Love of Eternal Wisdom
59. Jansenism
60. A. Widenfeldt
61. Ghent
62. Alphonsus Liguori
63. The Glories of Mary
64. L. A. Muratori
65. Newman
66. Scheeben
67. On Consulting the Faithful in Matters of Doctrine
68. Dogmatic
69. C. Feckes
70. E. Druwe
71. "bridal Motherhood"
72. J. B. Terrien
73. R. de la Broise
74. J. V. Bainvel
75. E. Hugon
76. A. Lepicier
77. C. van Crombrugghe
78. Cardinal Mercier
79. B. M. Merkelbach
80. J. Bittremieux
81. Flemish
82. Bruges
83. J. Lebon
84. Ineffabilis Deus
85. Munificentissimus Deus
86. Leo ×III
87. St. Pius ×
88. Benedict ×V
89. Pius ×II
90. John ××III
91. Lisieux
92. Vatican Council II
93. sharing - oriented
94. Privilege - centered
95. Ecumenical
96. Communion of Saints
97. Dr. J. A. Ross Mackenzie
98. Richmond
99. Virginia
100. Fulton J. Sheen
101. Mother Mary Claudia
102. IHM
103. Theodore Koehler
104. SM
105. Dayton
106. NCCB
107. Puerto Rico
108. Pope Paul VI
109. A. C. Piepkorn
110. H. W. Richardson
111. مشتمل بر 7 جزيره در درياى كارائيب ـ متعلق به كشور فرانسه.
112. Way of Beauty
113. John Paul II
114. Redemptoris Mater
115. fiat
116. the risen lord
117. Paul VI




نويسنده :اى.آر. كَرول؛ اف.ام. جلى؛ طيّبه مقدم
منبع :http://www.hawzah.net/Per/Magazine/HA/024/HA02408.asp
Adam آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
ارسال موضوع جدید  پاسخ

برچسب ها
مريم‏شناسى1


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

ساعت : 11:08 PM بر مبناي (GMT - گرينويچ) +3.5
 

Powered by vBulletin ®Copyright©2000-2009,Jelsoft Enterprises Ltd
& Autotranslations delivered byNLP-er طراح قالب : Masoomi