|
|
1 | ||||||||||||
|
عضو صمیمی
|
اى.آر. كَرول؛ اف.ام. جلىطيّبه مقدم اشاره حضرت مريم در كليساهاى كاتوليك رم و ارتدكس از جايگاهى بس والا برخوردار است و از اينرو، بحث مريمشناسى يكى از شاخههاى مهمّ الهيات مسيحى به شمار مىآيد. اعتقاد به باكره بودن مريم قبل از باردار شدن به مسيح در قرون اوليه وجود داشته است و به تدريج افرادى همچون آگوستين از باكره بودن وى در حين و بعد از زايمان سخن گفتهاند. اعتقاد به قداست مريم نيز به تدريج شكل گرفته است. تأخير در شكلگيرى اعتقادات راجع به مريم در سنت مسيحى به خاطر پرهيز از تفاسير نادرست بود، چرا كه اعتقاد به مبرا بودن مريم از هر گونه گناه شخصى ممكن بود به اعتقاد قداست منحصر به فرد مسيح خدشه وارد كند و نيز اعتقاد به باكره بودن وى ممكن بود موجب انكار جسم حقيقى مسيح شود. بحث مادر خدا بودن، لقاح مطهر، حواى جديد، عروج آسمانى و شفاعت از مسائل ديگرى است كه در مريمشناسى بدان توجه مىشود. از قرن هفدهم به بعد «مريمشناسى» نام آن بخش از الهيات جزمى شد كه به مريم، باكره مقدس، در ارتباط او با خدا و پيوندش با مخلوقات همنوعش مىپردازد. خاستگاه و تاريخ وحى دادههاى اوليه را ارائه مىكند. «كتابهاى عهد قديم و عهد جديد، متون مقدس مسائل چشمگير فراوانى را درباره «باكره مقدس» برايمان بيان مىكنند... مادر بودن وى به صورت باكره و قداست بىخدشه وى به صراحت تأييد شده است"(1). با اين حال «توصيف مناسب و شرح شايسته شأن و جلال عظيم باكره مقدس فقط از طريق متون مقدس... و بدون در نظر گرفتن سنت كاتوليك و مرجعيت تعليمى كليسا غير ممكن است»(2) و در نتيجه اهميت رديابى ايمان كليسا در قرائن سنت مسيحى مشخص مىشود. بيانيات جدى در رابطه با حضرت مريم چندان نيست و فقط چهار آموزه به طور قطعى و جزمى تعريف شدهاند كه عبارتاند از: مادر خدا بودن، بكارت، لقاحِ مطهر و عروج آسمانى مريم. تحول در آثار مؤلفان اوليه مسيحيت مكتوبات اوليه درباره الهيات حضرت مريم بر اساس تأملاتى در كتاب مقدس است. مقايسه عيسى مسيح با آدم توسط پولس (نامه به روميان 5:15) در توصيفات قرن دوم در باب مريم به عنوان «حواى» جديد بسط يافت، حوايى كه برخلاف حواى اول كه نافرمانى و مرگ را به وجود آورد، اطاعت از يگانه قدسى را پديد آورد. (قديس ژوستين،(2) قديس ايرنائوس(3)). شواهد سه قرن نخست مسيحيت اعتقاد راسخ به باكره بودن مريم در زمان باردار شدن به مسيح (قبل از تولد كودك(4)) را نشان مىدهد، اما باور به باكره بودن وى به هنگام تولد كودك(5) و بعد از تولد كودك(6) را نشان نمىدهد. آمبروس (متوفاى 397) و آگوستين (متوفاى 430) از باكرگى حضرت مريم در حين و بعد از زايمان مسيح مانند زمان باردارى او حمايت كردند.(3) قداست حضرت مريم نيز به همين سان در آگاهى مسيحيان رشد تدريجى داشته است. به عنوان مثال، برخى وى را در مورد اصرار در قانا(7) (ايرنائوس) و يا خودپسندى در دوران حيات علنى پسرش (يوحناى زريندهان؛(8) مقايسه كنيد انجيل متى 12:46) يا حتى شك در تپه جلجتا(9) (اريگنس(10)) خطا كار دانستهاند. اعتقاد آباء كليسا به رهايى مطلق حضرت مريم از گناه شخصى به تدريج مستحكم شد و بعد از تعريف مريم به مادر خدا بودن در شوراى افسس(11) هيچگونه پرسش جدى در اين باره مطرح نشد.(4) تأخير در شكلگيرى حقايق مربوط به حضرت مريم به روشهاى گوناگون شرح داده شده است. حقايق مسيحشناختى و تثليثى در درجه اول اهميت قرار دارند. احتمال تفاسير اشتباه گاهى انتشار حقايق مربوط به مريم را نامناسب مىساخت. مردم مشرك مديترانه الهههاى مادر را مىشناختند. بنابراين، مسيحيت نمىتوانست به طور صريح با ناميدن مريم به عنوان «مادر خدا»، خود را دچار مخاطره كند. به نظر مىرسيد كه مبرا دانستن مريم حتى از كوچكترين گناه شخصى، به قدوسيت منحصر به فرد مسيح خدشه وارد مىسازد. همينطور امكان داشت كه بيان ناسنجيده باردارى باكره به نفع روحانگارى(12) تمام شود كه جسم حقيقى مسيح را انكار مىكرد. تنها در سال 649 و در شوراى لاتران(13) با نظارت پاپ قديس مارتين اول(14) بود كه باكرگى كامل و دائمى حضرت مريم قبل و بعد از تولد مسيح(5) اعلام شد. مورخانِ عقايد درباره اينكه آيا اين شورا باكرگى حضرت مريم را در زمان تولد مسيح تصديق كرده يا نه، اختلاف نظر دارند؛ هر چند پاپ پائول چهارم(15) صريحا آن را تعليم داده بود.(6) كليسا هرگز معناى دقيق باكرگى در زمان تولد مسيح را معين نكرد، اما باور رايج در الهيات برآن است كه باكرگى در زمان تولد مسيح، نشانه معجزه آساى ديگرى از منشأ الوهى مسيح است. اواخر دوره آبايى، اوايل قرون وسطا تا قرن ششم عيد عروج مريم موردبحث و گفتگو بود. البته لازم است ميان مبالغهگويىهاى متونِ آپوكريفا در مورد شرح حال مريم(16) و سنت معتبر تمايز قايل شويم. ديگر نكات درباره آموزه مريم فقط بدون تعمق موردتوجه قرار گرفت. اعتقاد به وساطت ملكوتى مريم برپايه توسل به شفاعت او قرار دارد، همچنانكه اين نكته در دعاى معروف "ما به سوى حمايت تو پرمىگشاييم"(17) بيان شده كه دست كم اين دعا تا نسخهاى يونانى از قرن چهارم قابل رديابى است. قديس اندرو(18) اهل كِرت و قديس گرمانوس(19) اهل قسطنطنيه در قرن هشتم در شرق لقب شفيعه(20) را بيان كردند؛ در حدود همان زمان اين لقب از طريق ترجمه پائول ديكنز(21) از اثرى به نام «زندگى تئوفيلوس»(22) به غرب راه يافت (شايد بتوان گفت كه به رسميت شناختن تاريخ پيدايش اين لقب مورد اختلاف است). در متون اوليه، دستكم به طور تلويحى مىتوان نشانههايى از مادر روحانى بودن مريم را يافت. به عنوان مثال، اريگنس مىگويد كه مادر عيسى را مىتوان مادر كسانى ناميد كه به مسيح مىپيوندند؛ همچنانكه يوحنا،(23) حوارىِ محبوب چنين بود (انجيل يوحنا 19:26). قديس آمبروس اتپرت(24) (متوفاى 784) حضرت مريم را مادر امتها،(25) مادر مؤمنان(26) و مادر برگزيدگان(27) مىداند، همان كسانى كه مريم با زايش مسيح به آنها حيات بخشيد. از دوران اپيفانوس اهل كونستانتيا(28) (متوفاى 403) لقب حوا، مادر زندگى، به مريم داده شد. اما مادر بودن روحانىِ مريم براى اعضاى پيكر اسرارآميز(29) به صورت علنى فقط در قرن دوازدهم، از باب نمونه در آثار هرمان اهل تورنه(30) پديدار شد. يك عامل موجود در اينجا، تكميل دوسويه مريمشناسى و الهيات درباره كليسا است. معناى مادر كه هميشه بخشى از مفهوم كليسا به عنوان «حواى جديد» بود، اكنون به مريم نيز به عنوان مادر ما Lady)يا (Our «حواى جديد» اطلاق شد. «همانند كليسا كه وى تصوير آن است، مريم نيز همچنان مادر كسانى است كه از نو متولد شدهاند».(7) از قرن دوازدهم به بعد، معناى دلسوزى مريم نسبت به مسيح در تپه جلجتا بخشى از مريمشناسى شد؛ به عنوان مثال، روپرت اهل دويتس(31) در قطعه «اى زن پسرت را بنگر». هماهنگ با اعتقاد به عروج مريم، آگاهى قوىترى از قدرت مريم در جهت وساطت در نجات افراد بشر مطرح شد كه نمونه آن آثار ژان ژئوميتر(32) در قرن دهم است. مريمشناسىِ نظاممند مريمشناسى نظاممند درآثار قديسآنسلم(33) (متوفاى 1109)، پدر فلسفه مدرسى، ريشه دارد. اصل بنيادين وى معروف است: «چنين شد كه باكره با چنان قداست و عظمتى درخشيد كه بعد از خدا هيچ چيز بزرگتر از او قابل تصور نيست. خداى او مقدر كرد كه تنها پسرش را به او بدهد»(8) قديس آنسلم قداست و بكارت، وساطت و شفاعت حضرت مريم را با مادر بودن الهى او مرتبط دانسته است. قديس برنارد(34) (متوفاى 1153) نوعى الهيات سنجيده ومعنوىرا دربارهمريمدراثرش بهنام De laudibus beatae virginis تعليم مىدادكه شامل موعظههايى درباب مژده بشارت(35))Missus est( است(9) (انجيل لوقا 1:26). او وساطت مريم را همچون آبارهاى(36) دانست كه فيوضات را از مسيح بهسانِ سرچشمهاى منتقل مىكند. وى هرگز در مريمشناسىاش پيشتازى نكرد و مريم را مادر روحانى نناميد بلكه او را «بانوى ما»(37) ناميد، ملكه رحمتى كه قدرتمند و در عين حال مهربان است. مخالفت او با عيد و آموزه باردارى مريم، الگويى بر جا نهاد كه حتى بزرگترين فلاسفه مدرسى آن را دنبال كردهاند.(10) كتاب جملات پيتر لومبارد(38) تنها مسائل اندكى را از طريق استنتاج از مسيحشناسى به مريم اختصاص داده است. تفاسير ديگر فلاسفه مدرسى از كتاب جملات پيترلومبارد از الگوى لومبارد (متوفاى 1160) پيروى مىكند كه اين تفاسير عبارتاند از: تفسير قديس بوناونتورا،(39) تفسير قديس آلبرت كبير(40) و تفسير قديس توماس آكوئيناس.(41) به منظور فهم كامل الهياتِ فلاسفه مدرسى در باب مريم بايد ديگر مكتوبات آنان را نيز در نظر گرفت. مؤلف ناشناسِ اثرى در آن دوره به نام Mariale super missus est، كه زمانى به قديس آلبرت نسبت داده مىشد، گامى فراتر برداشت و اين به هنگامى بود كه مريم را در دلسوزىاش، به "شريك مسيح و همدم موافق او" وصف كرد.(11) قديس توماس بصيرت عميقى را نسبت به مادر خدا بودن مريم در جامع الهيات نشان مىدهد. قديس توماس بحث خود را از اين حقيقت وحيانى آغاز مىكند كه مريم مادر عيسى است و سپس قدوسيت، باكرگى و شأن مريم را بررسى مىكند. مثلاً نوشتههاى موعظهآميز وى در باب «دعاى سلام بر مريم»، وساطت و ملكه بودن مريم را نيز نشان مىدهد.(12) وى به تلفيق مريم شناسى(42) مبادرت نمىورزد، و ضرورت پرداختن به بحث نجات مريم، وى را از پرداختن به مسئله «لقاح مطهر» بازمىدارد. قرنها هيچگونه پيشرفت چشمگيرى در رويكرد كلى به مريمشناسى به وجود نيامد، اگر چه پرسشهاى فردى همچنان تحريكبرانگيز بود. نمونه اعلاى اينگونه مسائل، «لقاح مطهر» بود. دانز اسكوتوس(43) به صرافت راه حل الهياتى مشكل اصلى را با طرح آنچه كه كليسا در نهايت آن را اعتقادى جزمى اعلام مىكند دريافت كه همان فديه محافظتكننده حضرت مريم از گناه اوليه است. ج. گرسون(44) (متوفاى1429) استثنايى برجسته دردورهاىمعمولىاست. مريمشناسىِ مستدلى در مواعظ و تفسير وى بر سرود «مريم عذرا»(45) به چشم مىخورد؛ يعنى بحث وساطت، ملكه بودن و نقش حضرت مريم در عشاى ربانى. مواعظ قديس برناردين اهل سيئنا(46) (متوفاى 1444) الهياتى مستدل درباره وساطت و عروج مريم عرضه مىكند. وى حق استثناناپذير نظارت قانونى بر تمام فيوضات را به مريم نسبت مىدهد. نهضت اصلاح دينى و پيامدهاى آن مصلحان اوليه جهت توافق با الهيات خويش در باب شام قديسان، شفاعت اعطاشده به مريم را انكار كردند. در واقع، آنها استغاثه به پيشگاه مريم را تحريم كردند، زيرا آن را براى وساطت منحصر به فرد مسيح زيانبار مىدانستند. شوراى ترنت توجه اندكى به مريم داشت و اعلام كرد كه اين شورا هيچگونه قصدى براى گنجاندن وى در لواى قانون جهانى گناه اوليه ندارد و رهايى وى از هرگونه گناه واقعى را يادآور شد (برخى الهيدانان تصور ميكردند كه شوراى ترنت اين مسأله را تعريف كرد، از جمله ج. دى. آلداما(47) عضو انجمن عيسى) و از تقديس تصاوير وى حمايت نمود. الهيدانانِ دوره پس از شوراى ترنت، مرحله عظيمى را براى مريمشناسى گشودند ـ نه فقط در اسپانيا كه در آنجا آيين پروتستان تهديدى داخلى به شمار نمىآمد بلكه در آلمان نيز دفاع از اعتقاد و نيايش حضرت مريم نيازى ضرورى قلمداد شد. قديس پيتر كانيسيوس(48) (متوفاى 1597) در اثرى مستند و پيشگامانه به نام De Maria virgine incomparabili با استفاده فراوان از نقلقولهاى كتابمقدس و آباى كليسا كتاب (49)centuriatorsofMagdeburg را باطل اعلام كرد. فرانسيسكو سوئارس،(50) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1617) شايسته لقب پدر مريمشناسى علمى است. سخنرانىهاى سوئارس در رم (1584ـ1585) تحت عنوان پرسشها(51) نوعى رويكرد به حيطه كامل و مجزاى مريمشناسى است؛ اگر چه وى در الهيات نهايى خويش در باب حضرت مريم به نام De mysteriis vitae christi (1592) جسورانه اقدام نمىكند. هر دو اثر وى مشتمل بر ملاحظاتى گسترده در باب قدوسيت مريم است. سوئارس مطالعه حيات مريم را به عنوان يكى از محبتهاى خدا و فيضى مىدانست كه مقتضاى شأن مادر خدا بودن بود. قرن هفدهم اوج الهياتِ مريم است. ارتباط مريم با كار نجاتبخشى مسيح از مضامين اصلى آثار اين افراد است: اف. كيو. سالاسار،(52) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1646)، اس. سائاودرا،(53) عضو Mercedarian (متوفاى 1643) و دى. پوتو،(54) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1652). در آثار كاردينال پير دِبرول،(55) بنيانگذار مكتب فرانسه، «وضعيت مادر خدا» مفهوم محورى در مريمشناسى است. برول ستايش تحسين برانگيزى را براى جايگاه مريم در راز تجسد مسيح مطرح مىكند. قديس جان اود(56) (متوفاى 1680) درباره آموزهاى مىنويسد كه شالوده دلبستگى به قلب مريم است(13) قديس لوئيس گريگينيون دِمونتفورت(57) (متوفاى 1716) عقايد مكتب فرانسه را در جهت مادر روحانى بودن حضرت مريم بسط داده. وى در اثرى به نام محبت حكمت ازلى(58) دلبستگى به حضرت مريم را به عنوان شيوه مطلوب جهت كسب حكمت متجسد، عيسى مسيح، ذكر مىكند. كتاب دلبستگى حقيقى اين شيوهها را شرح و بسط مىدهد. در پايان قرن هفدهم، در هر حال، باد سرد يانسنگرايى(59) به شدت جريان داشت. طرفداران يانسن با رد وساطت و مادر روحانى بودن مريم، متهم به كماهميت كردن دلبستگى به مريم بودند. كتابچه بحثانگيز اما انصافا انتقادى اى. وايدنفلت(60) به نام Monita salutaria (گنت(61) 1673، كه به سرعت به زبان انگليسى با عنوان Wholesome ] Advices form the Blessed Virgin to her Indiscreet Worshippersتوصيههاى مفيد باكره مقدس به عباتكنندگان بىاحتياط خود] ترجمه شد، لندن 1687) طوفانى به پا كرد كه در آن، اثر اصلى غالبا ناديده گرفته شد. قديس آلفانسس ليگوئورى(62) (متوفاى 1787) به خصوص در اثرى به نام افتخارات مريم(63) از وساطت جهانى مريم نه تنها در برابر يانسنگرايى و آيين پروتستان بلكه در پاسخ به ترديدهاى ال.آ.موراتورى(64) به دفاع پرداخت. 1854 تا 1962 توصيف «لقاح مطهر» (1854) مطالعات درباره مريم را، از جمله در آثار نيومن(65) و اسكيبن،(66) رونق بخشيد. نيومن با نگارش اثرى در دفاع از لقاح مطهر، منابعى از آباء كليسا را ذكر كرد كه در آنها مريم به عنوان «حواى جديد» معرفى شده بود. مطالعات وى در باب تحولات آموزهها، مريمشناسى را نيز تقويت كرد كه نمونهاى از آن، كتاب راهنمايى مؤمنان در مسائل اعتقادى(67)،(14) است. ماتياس اسكيبن جايگاهى را براى مريمشناسى در كتابش به نام جزمانديشى(68) (1873ـ1882) ايجاد كرد؛ سى. فكس(69) (متوفاى 1958) و اى. درووى،(70) عضو انجمن عيسى (متوفاى 1950)، براى شناساندن اين جايگاه تلاش فراوانى كردند. مشخصه بديهى الهيات اسكيبن درباره مريم «مادر بودن عروسانه»(71) است؛ اين «ويژگى شخصى» مريم است و شالوده ارجحيت و رسالت او است. در اواخر اين قرن، اثر چهار جلدى جى. بى. تريئن،(72) عضو انجمن عيسى، به نام Marie, lamere de Dieu et la mere des hommesشايان ذكر است. مضامين اصلىِ نيمه اول قرن بيستم، وساطت مريم و عروج آسمانى او است. در اولين كنگره بينالمللى مريم (ليون 1900) نشستى پژوهشى در باب نقش مريم در طرح نجات برگزار شد. در گردهمايىهاى ملى و بينالمللى بعدى پژوهنامههاى فراوانى در باب وساطت حضرت مريم ارائه شد؛ به عنوان مثال، مقالاتى از سوى آر.دلابرويز(73)، عضو انجمن عيسى، جى.وى.باينول(74)، عضو انجمن عيسى و اى.هوگون(75)، عضو فرقه واعظان. كاردينال اى.لپيسئر(76)، عضو فرقه قديسه مريم، در 1901 و سى. وان كرومبروگه(77) در 1913 در كتابچههاى راهنماى خويش در باب مريمشناسى اين گرايش را نشان دادند. اين جنبش زمانى شتاب گرفت كه در كنگره حضرت مريم در بروكسل (1921) وساطت حضرت مريم به عنوان درونمايه اصلىِ اين كنگره قلمداد شد. كاردينال مرسيئر(78) كميسيونهايى اسقفى براى پژوهش در باب چگونگى تعريف وساطت مريم تشكيل داد؛ هيئتهاى پاپى جهت اين هدف در بلژيك، اسپانيا و ايتاليا تعيين شد. گروهى از الهيدانان برجسته در كنار مرسيئر گرد هم آمدند؛ از جمله بى. ام. مركلباخ،(79) عضو فرقه واعظان (متوفاى 1942)، مؤلف Mariologia (پاريس 1939)؛ جى. بيترمايكس(80) (متوفاى 1950)، بنيانگذار انجمن مريمشناسى فلميش(81) در 1931، مؤلف اثرى به نام De Mediatione Universali B. Mariae Virginis quod gratias(بروژ(82) 1926)؛ جى. لبن(83) (متوفاى 1957)، مدافع خستگىناپذير وساطت مريم در آثار فراوان. بعد از تعريف «لقاح مطهر»، تمامى توجهات به سوى تعريف عروج آسمانى مريم معطوف شد. در هر حال، كليسا با در نظر گرفتن هر دو واقعيت بيشتر متمايل به تعريف رسمى عروج حضرت مريم از طريق اعتقاد مسيحيان بود تا اظهارات موجود در پژوهشهاى الهياتى. تعريف «لقاح مطهر» در ركود عقلانى نيمه قرن نوزدهم به پرسشهايى پايان داد كه زمانى متفكران مسيحى را دچار تفرقه كرده بود. كليسا در 1950، در زمان شكوفايى مطالعات در باب مريم، عروج آسمانى را شرح داد، آموزهاى كه تا آن زمان در الهيات مريم كانون اصلى توجه نبود. تعجبآور نيست كه تعريف عروج آسمانى توجه به تفاوتهاى موجود در بين كاتوليكها و ديگر مسيحيان را برانگيخت؛ زيرا عروج آسمانى نمونهاى از مسائل پيچيده كتاب مقدس و سنت و ارتباط آنها با يكديگر و با مرجعيت تعليمى كليسا است. همچنين پيشرفت در پژوهشهاى مريمشناسىِ اين دوره بسيار مرهون راهنمايى پاپها است. علاوه بر توصيف «لقاح مطهر»(84) و «عروج آسمانى»(85) بسيارى ديگر از اسناد مربوط به مريم از واتيكان سرچشمه گرفتهاند. لئو سيزدهم(86) به خاطر بخشنامه پاپى خود در باب ذكر و مفهوم اعتقادى آن؛(15) قديس پيوس دهم(87) به خاطر Ad diem illum(1904)، در باب مادر روحانى بودن؛ بنديكت پانزدهم(88) به خاطر Inter Sodalicia(1918)، در باب دلسوزى حضرت مريم، پيوس يازدهم به خاطر Lux Veritatis(1931)، در باب سالروز شوراى افسس در يادها باقى ماندهاند. اسناد پيوس دوازدهم(89) شامل حجم وسيعى از مطالب است؛ به عنوان مثال بخشنامه Fulgens Corona(1953) جهت سال حضرت مريم، و بخشنامه Adcaeli Reginam (1954)، در باب ملكه بودن. پيوس دوازدهم در بخشنامههاى اعتقادى عظيم خود در مورد جايگاه مريم در الهيات عمومى مسيح و كليسا، مطالبى را به نگارش درآورده است: از جمله در بخشنامههاى Mystici Corporis(1943)، Mediator Dei (1947)، Haurietis aquas(1956). پاپ ژان بيست و سوم(90) در پيامهاى خويش در باب مريم به كرات از مادر روحانى بودن حضرت مريم سخن گفته است؛ به عنوان مثال در پيامش به هشتمين كنگره ملى فرانسوى درباره مريم در شهر ليزيو،(91)Ceste bien Volontiers، در ششم ژوئيه 1961؛(16) همچنين در جايگاه حمايت از مريم در شوراى دوم واتيكان.(92) واتيكان دوم و دوران پس از آن راز «مريم باكره مقدس» در شوراى دوم واتيكان، كه از 1962 تا 1965 برگزار شد، بسط بيشترى يافت. اين شورا در بسيارى از اسناد، از مريم ياد كرد كه اين امر ابتدا در اساسنامه آيين مقدس عشاى ربانى(17) صورت گرفت اما به طور خاص در اساسنامه اعتقادى كليسا آمده است.(18) مهمترين امر در جهت احياى مريمشناسى و دلبستگى به مريم اين بود كه آباى شورا در 29 اكتبر 1963 براى تبديل الگوى مريم به عنوان بخشى از اسناد كليسا رأى موافق دادند. خود عنوان اين شورا «مريم باكره مقدس، مادر خدا، در اسرار مسيح و كليسا» وى را در ارتباط نزديك با پسرش (مريمشناسى مسيحمحور) و «بدن اسرارآميز» وى (مريمشناسى از نوع كليسايى) قرار داد. اين امر زمينه مناسبى براى بررسى نقش مريم در كار نجاتبخشى فراهم كرد. اهميت حقيقى و جهانى تصميمگيرى شورا از كم جلوه دادن جايگاه مريم در ايمان و ديندارى كاتوليك نشأت نگرفته، بلكه از تأكيد ورزيدن بر نوعى مريمشناسىِ مشاركت ـ محور(93) به جاى مريمشناسى مزيت ـ محور(94) ناشى شده است. شوراى واتيكان دوم مطالعات مريمشناختى را دگرگون ساخت و از ملاحظات مزيتمحورانه حضرت مريم به سمت ملاحظات مشاركتمحورانه او همراه با مسيح (مسيحمحورانه) و در ارتباط با كليسا (از نوع كليسايى) پيش رفت. در مقايسه با مباحث اوايل قرن بيستم، دوران پساشورايى (دوران بعد از شوراى دوم واتيكان) شاهد مطالعات اندكى در باب چنين مضمونهايى به عنوان اصول مريمشناسى يا وساطت حضرت مريم بود، اما تحقيقات بسيار دقيقى به خصوص در باب منابع كتاب مقدس و آباى كليسا صورت گرفت. ارتباط مريم ـ كليسا به جد مورد توجه قرار گرفت. دغدغه «وحدتگرايى»(95) بر كنكاش الهياتى نيز تأثير گذاشته است؛ از عوامل مؤثر در اين امر، ارجاع واتيكان دوم به «سلسلهمراتب واقعيات» بود كه اين واقعيات «در ارتباطشان با شالوده ايمان مسيحيان متفاوت بودهاند» (فتوا در باب وحدتگرايى 11، 20). در سال 1967، «انجمن جهانىِ انگليسىِ حضرت مريم باكره مقدس» بنيانگذارى شد. اين انجمن علاوه بر برگزارى گردهمايىها و انتشار نشريات منظم (سلسلهجزوات، مادر عيسى)، چندين كنفرانس بينالمللى نيز برپا كرد. شعبه آمريكايىِ اين انجمن در سال 1976 بنيانگذارى شد و محققان مسيحى كاتوليك رومى، انگليكن، ارتدوكس و پروتستان را جهت بررسى تفاوتهاى مسئلهانگيز گردهم آورد كه مريم باكره مقدس اغلب نشانه آنها بود. اين مسائل عبارت بودند از: رابطه كتابمقدس و سنت، مرجعيت تعليمى كليسا، مشروعيت متوسل شدن به قديسان در دعاى شام قديسان(96) (استغاثه). دكتر ج. اى. راس مكنزى،(97) الهيدانى از سنت اصلاحشده، (از مدرسه اتحاد الهياتى، ريچموند،(98) ويرجنيا(99)) مدال تشويقى رئيس دانشگاه كاتوليك واشنگتن دىسى را در 7 دسامبر1977 دريافت كرد. دريافت اين مدال، كه در1974 پىريزى شد، نشانه پيشرفت در پژوهش و ستايش مريم بود (دريافتكنندگانِ پيشين عبارت بودند از اسقف اعظم فولتن جى. شين،(100) مادر روحانى مارى كلوديا،(101) عضو فرقه «خواهران قلب مطهر مريم»(102) و تئودور كوهلر،(103) عضو «انجمن مريم»،(104) سرپرست كتابخانه مريم در دانشگاه ديتون(105)). رخدادهاى الهياتى پساشورايى جهتگيرىِ دوگانهاى در مريمشناسى را نشان داد كه عبارت است از: تداوم جهتگيرىهاى شوراى دوم واتيكان؛ و عرصههاى جديد، بهمثابه پژوهشهايى درباره حيات عبادى مؤمنان. اسناد مهم پاپى، مطالعات درباره حضرت مريم را برانگيخت و كنفرانسهاىِ ملى اسقفان باعث شد كه كشيشان گردهم آيند؛ همچنانكه در ايالت متحده آمريكا، كنفرانس ملىِ اسقفان كاتوليك(106) با عنوان «بنگر مادرت را، بانوى ايمان» (21 نوامبر 1973) و در سوئيس (1973)، پوئرتو ريكو(107) (1976) و لهستان (1977) برگزار شد. موعظه پاپ پائول ششم(108) با عنوان Marialis Cultus (اول فوريه 1974)، «جهت ساماندهى و توسعه صحيح دلبستگى به مريم باكره مقدس»، جايگاه مريم را در آيين عبادى اصلاحشده غرب نشان داد و نكات مهمى را در باب انسانشناسى، در باب مريم باكره مقدس با توجه به حقوق زنان و در باب شأن انسان دربرداشت. در دهههاى بعد از شوراى دوم واتيكان، انجمنهاى مريمشناسى در كشورهاى مختلف به فعاليت خويش ادامه دادند. در ايالات متحده آمريكا، انجمن مريمشناسىِ آمريكا براى بيست و پنجمينبار در ژانويه 1974 برگزار شد. سخنرانان و موضوعات مورد بحث آنان حاكى از افزايش جهتگيرى وحدتگرايانه بود؛ به عنوان مثال آبستنى باكره به عيسى در اجلاسيه قديس لوئيس در 1973 با ارائه مقالات از سوى اى. سى. پيئپكُرن(109) (عضو كليساى پروتستان)، اچ. دبليو، ريچاردسن(110) (پرسبيترن) مورد بحث و بررسى قرار گرفت [مطالعات در باب حضرت مريم 24 (1973)]. انجمنهاى ملى، كه با الهيات مريم سروكار داشتند، همچنان به كار خود ادامه دادند، كه از نمونههاى آنها مىتوان از انجمن فرانسوى،(19) انجمن اسپانيايى،(20) انجمن كانادايى (نشريات خاص فرانسوىزبان) و انجمن آمريكايى (مطالعات مريم) نام برد. موضوعات انجمن فرانسوى در طى اين دوره مسائل پساشورايى را نشان مىدهد كه عبارتاند از «جايگاه حضرت مريم در گردهمايىهاى مذهبىِ الهامبخشىِ مريم» (1972)؛ «مريم و مسئله زنان» (1973 و 1974)، و تصويرگرى مريم در زهد عاميانه، به لحاظ تاريخى، پيكرنگارى و روانشناسى» (1976 و 1977). انجمن اسپانيايى به چهلمين مجلد از گزارشات منتشره خود دست يافت. مضامين جديد عبارتاند از «روانشناسى مريم» (1972)؛ «مريم و راز كليسا» (1973)؛ «آموزههاى مريم و تفسير اعتقادات جزمى» (1976). مجله Marian Library Studies (ديتون)، مجله بينالمللى Marianum (رم)، مجله Ephemerides Marialogicae (مادريد) و ديگر مجلات ادوارىِ تحقيقاتى يا عمومى، كانونهاى كنونىِ علايق مريمشناسى را نشان مىدهند كه عبارتاند از زهد عمومى، كتاب مقدس، خصوصا حكايات كودكانه؛ اصول مذهبى، مريم و وحدتگرايى، مريم بهمثابه الگوى كليسا، مريم و زنان، مريم در عبادت عمومى. نيايش عمومى مريم، باكره مقدس، به طور روزافزون به موضوع تحقيقاتى تبديل شد. علايق تحقيقاتى بر خاستگاهها و اهميت دلبستگى عوام در فرهنگهاى مختلف هم در برّ قديم (مكانها و حرمهاى زيارتى مانند Czestochowa و Lourdes بيش از هميشه بازديد مىشوند) و هم در برّ جديد (گوادالوپ،(111) آرژانتين و كشورهاى ديگر) تمركز يافت. مضمون مشترك، جايگاه حضرت مريم در «طريق حُسن»(112) است كه مكمل «طريق عقل» است؛ همانگونه كه پاپ پائول در كنگره رم در مه 1975 اين نكته را پيشنهاد كرد. ژان پل دوم(113) و منشور مادر نجاتبخش(114) دوران پاپى ژان پل دوم با انتشار بخشنامه پاپى با عنوان مادر نجاتبخش در 25 مارس 1987 نقطه عطف مهم ديگرى در مطالعات مريمشناختى برجاى نهاد. منشور مادر نجاتبخش تعمقى جامع و مبتنى بر كتاب مقدس، شوراهاى كليسايى و الهيات در باب مادر خدا بود كه خطاب به تمام مسيحيان صادر شد. اين بخشنامه نقش واسطهاى فرعى حضرت مريم، نقش وى بهمثابه الگوى مادر و مريد باردار و مطيع در برابر اراده خداوند را شرح مىداد. در اين بخشنامه، زهد حضرت مريم به عنوان سنت مشتركى قلمداد شد كه كاتوليكها و ارتدوكسها را به يكديگر پيوند مىدهد. جنبههاى الهياتى الهيات مريم، متأثر از انگيزههاى واتيكان دوم، بر اين واقعيت تأكيد مىكند كه فيوضات و امتيازات خاص مريم در اصل بايد به خاطر پسرش و بدن نجاتيافته ـ نجاتدهنده پسرش، كليسا، نگريسته شود. وحى الوهى درباره مريم اسرار اصلى ايمان را براى حيات مسيحيان معقولانهتر و معنادارتر مىكند. تأكيدات مسيحمحورانه و از نوع كليسايى مريمشناسى معاصر به طور متقابل مكمل يكديگرند و تفاوتى با يكديگر ندارند؛ زيرا مريم نمىتواند بدون ارتباط نزديك با بدن كليسايىاى كه مسيح در طى عمل نجاتبخش خويش دريافت كرد، با مسيح ارتباط داشته باشد و در عين حال مريم الگوى كهن كليسا است، فقط به اين علت كه ارتباط منحصر به فرد مريم با مسيح شالودهاى براى مشاركت كليسا در عمل نجاتبخشى مسيح است.(21) در نتيجه تمركز بر معناى كليسايىِ اعتقاد و دلبستگى به حضرت مريم نبايد مشخصه اساسى مسيحمحورانهشان را پنهان سازد. امروزه الهيدانان بيشتر متمايلاند كه قياسِ مريم ـ كليسا را در درون عقيده اصلى مربوط به مريم و يا در اصل بنيادى مريمشناسى بگنجانند. «مادر بودن عينى مريم با توجه به مسيح، انسان ـ خداى نجاتدهنده ـ و مادر خدا بودن كامل وى كاملاً در ايمان پذيرفته شد. اين دو نكته كليد فهم كامل راز مريم و اصل اساسى مريمشناسى است كه عينا با موقعيت عينى و ذهنى منحصر به فرد نجات داده شدن مريم يكى است».(22) هر دو نوع تأكيد يعنى مريمشناسى مسيحمحور («مادر خدا بودن كامل حضرت مريم») و مريمشناسى از نوع كليسايى («موقعيت عينى و ذهنى منحصر به فرد نجات داده شدن حضرت مريم») در درون يك اصل نظاممند گنجانده شده است. رسالت مريم به عنوان مادر كلمه متجسد بايد در ارتباط نزديك با فيوضاتى لحاظ شود كه فراخوانى او را به اينكه نمونه كليسا باشد، آشكار كند. لقاح مطهر بر اين اساس، لقاح مطهر حضرت مريم عنايت خاص خدا است كه مريم را آماده مىكند تا آزادانه دعوت به مادر منجى شدن را بپذيرد و در نتيجه در عمل نجاتبخشى سهيم شود. توماس اكويناس با پيروى از قديس برنارد تعليم مىداد كه رضايت مريم «در عوض تمام نژاد بشر» حاصل شد،(23) زيرا مريم كاملاً پذيراى طرح محبتآميز خدا بود. اعضاى كليساى مسيح مىتوانند ثمرات محبت نجاتبخش مسيح را در حياتشان دريافت كنند. مريم كه اولين ثمره فديهبخشى پسرش است، منحصرا به طور عينى (و مبرا از تمام گناهان به واسطه فيض لقاح مطهر) نجات يافته است. او كه با تعهد كامل به وظيفهاش پاسخ گفته، منحصرا به طور ذهنى نيز نجات يافته است. از آنجا كه مريم، منجى را در حيات ايمان محبتآميز خويش دريافت كرد، به طور مادرانه در فديه عينى نجات نوع بشر به دست مسيح شريك شد. در واقع، مسيح به تنهايى نجاتدهندهاى است كه جهان را با پدر در روحالقدس مصالحه مىدهد. با اين حال، «مادر خدا بودن كاملِ» حضرت مريم به عمل آزادانه يكى شدن او با نجات عينى مسيح، معنا و ارزش نجاتبخشانهاى را براى تمام اعضاى كليسا به همراه مىآورد. مادر خدا بودن اين واقعيت كه مادر مسيح بودن حضرت مريم هم نكاحى و هم باكرهاى است اهميت كليسايى فراوانى دارد.(24) فرمان(115) صريح رضايت آزادانه مريم در روز بشارت و فرمان سكوت وى در پاى صليب، او را به عروس روحانىِ منجى تبديل كرد. مريم با دلسوزى خويش ثمرات قربانى شدن فرزند خويش را هم براى نجات خويش و هم نجات كل كليسا دريافت كرد. به همراه و در نتيجه اين پذيرش خلاقانه فيض، مادر بودن نكاحى وى نيز همراه با باكرگى است. ثمرات مادرانه وى نمىتواند از قدرت انسان سرچشمه بگيرد، بلكه از دم روحالقدس مايه مىگيرد. اگر وى مسيح را در غير حالت باكرگى باردار مىشد ارتباط نكاحى وى با لوگوس (كلمه) متجسد مبهم مىماند. بدون باكرگى دائمى وى، آشكارسازىِ وفادارىِ كامل و دائمى او به مسيح و رسالت مسيحايى مسيح تيره باقى مىماند. بنابراين، مريم الگوى كهن كليسا است؛ همچنانكه كليسا نيز عروس باكره مسيح است. همانگونه كه اجتماع افراد به واسطه مسيح نجات مىيابند، كليسا به وفادارى مدام به كلمه او فراخوانده مىشود. لقاح مطهر نمونه كامل كليساى سرشار از فيض است. همانگونه كه اجتماع مقدس به وساطت، نجات را براى جهان فرامىخواند، كليسا نيز مادر بودن نكاحى حضرت مريم را تصور مىكند. عروج آسمانى، حضرت مريم را «نشانه اميد قطعى و آرامش قوم زائر خدا» معرفى مىكند.(25) در نتيجه تمام آموزههاى مريم به سوى تأمل الهياتى و دعاگونه مريم به عنوان كهن الگوى كليسا نزديك مىشوند. مريم و كليسا به عنوان مادران نكاحى و باكره بايد فعالانه با يكديگر با روحالقدس متحد باشند. يگانه منبع بارورىِ معنوىِ آنها حضور و فعاليت دائمى روح خداى رستاخيز شده(116) است. ارتباط نزديكتر مريمشناسى و روحشناسى در نوعى متعادل از مسيحشناسى، كليساشناسى و انسانشناسى مسيحى سهم بسزايى دارد. اقدامات زيادى بايد در اين زمينه انجام شود، خصوصا از سوى الهيدانان كليساى غرب كه مطالعه ميراث عظيم سنت شرقى را در مورد روحالقدس با جديت بيشتر آغاز كردهاند. حواى جديد بخشى از ميراث آبايى مشترك غرب و شرق تصور حضرت مريم به عنوان «حواى جديد» است. كشف مجدد اين تصور با الهام خاص از نوشتههاى كاردينال نيومن در باب مريم، منجر به تحقيقات جديد درباره گواهىِ آباى كليسا شده است كه از اين تصور در تعاليم خود درباره حضرت مريم استفاده مىكردند. بعد از كتاب مقدس، اين گواهى قديمترين تأمل در باب مريم را نشان مىدهد و منبع بسيار مفيد قياس و سنخشناسى حضرت مريم ـ كليسا است. «كنفرانس ملى اسقفان كاتوليك»(26) در نامه اسقفى درباره مريم باكره مقدس اينگونه اشاره مىكند: «كليسا حتى از ديرزمان «حواى جديد» بوده است». كليسا عروس مسيح است و از پهلوى مسيح در خواب مرگ بر روى صليب به وجود آمده، همانگونه كه حواى نخستين به دست خدا از دنده آدم كه در حال خواب بود به وجود آمد.»(27) كليسا از اولين روزها، خود را در مريم، نمادين ساخت و نهاد اسرارآميز خود را عميقتر در پرتو مريم به عنوان الگوى كهن درك كرد. مريم تمامى آنچه را كه كليسا هست و مىخواهد باشد «تشخص مىبخشد.» تأثير مريمشناسىِ از نوع كليسايى بر دلبستگى به مريم بسيار آموزنده بوده است. پاپ پائول ششم(117) در موعظه خويش جهت ساماندهى و توسعه صحيح دلبستگى به مريم باكره مقدس بيان كرد: «مريم شايسته تقليد است، زيرا وى اولين و كاملترين حوارى مسيح است. تمام اين ويژگىها داراى ارزش الگويى، دائمى و جهانى است.»(28) البته مريم، الگويى بدين معنا نيست كه طرحى كليشهاى باشد كه مسيحيان معاصر وى را الگوى حيات خويش سازند. با اين حال، اگر بناست مسيحيان به عنوان اعضاى بدن زنده مسيح، يعنى كليسا، به كمال برسند، بايد از راه استغاثه در معناى دائمى ايمان، شجاعت، توجه، و استقامت مريم نفوذ كنند. اما مانع موجود بر سر راه بسيارى از افراد خصوصا اعضاى كليساهاى ديگر، مفهوم شفاعت و ميانجىگرى مريم است. به نظر مىرسد كه اين شفاعت، مانع ميانجىگرى منحصر به فرد مسيح شود. فصل مربوط به مريم در شوراى دوم واتيكان صريحا مىآموزد كه «نقش مريم به عنوان مادر انسانها به هيچوجه وساطت منحصر به فرد مسيح را محو يا خدشهدار نمىسازد، بلكه قدرت آن را نشان مىدهد.»(29) مفهومسازى دوباره از اين راز بايد هر گونه تصور واسطه بودنِ حضرت مريم را برطرف كند، همچنانكه اين تصور از نقش خداى رستاخيز شده (مسيح) نيز برطرف شده است. اين برداشت غلط معناى اصلى تجسد و شكوه واقعى حضرت مريم را، يعنى اينكه خداى پسر انتخاب كرد كه در او به انسان تبديل شود و براى هميشه با انسانيت برخاسته خود در تاريخ بشر حاضر باشد، از دست مىدهد. مادر روحانى بودن مريم در درجه نخست مؤمنان را برمىانگيزد كه با مسيح هميشه حاضر از نزديك در حيات روزمره مسيحىشان برخورد كنند. مريم به عنوان الگوى كهن كليسا و به واسطه رسالتِ باشكوه شفاعتخواهىاش، فرزندان معنوى خويش را روشن و ملهم مىسازد تا در عمل مستقيم روح پسر خويش فرمانبردارى بيشترى كنند و در فيوضات خاص محبت نجاتبخش خدا مشاركت فراوانترى داشته باشند. پىنوشتها: 1. Pius ×II, Acta Apostolicae Sedis 46 (1954) 678. 2. Ibid. 3. See virgin Birth. 4. 431; Enchiridion symbolorum,251. 5. Enchiridion Symbolorum, 503. 6. Enchiridion Symbolorum, 1880. 7. Guerric of Igny, d. 1155; patrologia latina, 185:188. 8. De conceptu virginali 18; patrologia latina, 158:451. 9. Patrologia latina,183:55-88. 10. Patrologia latina, 182:332-336. 11. Gn2.21. 12. see, Mary, Blessed virgin Queenship of. 13. see, IMMaculate Heart of Mary. 14. see Doctrine, Development of. 15. e. g., Iucunda Semper, 1894. 16. Acta Apostolicae Sedis 53 (1961) 504-506. 17. No. 103. 18. Chap. 8. 19. Bulletin de La Soliété francaise d'etudes mariales 20. Estudios Marianos 21. See Semmelroth 1963, esp.80-88. 22. Schillebeeckx 106. 23. Summa Theologiae 3a, 30.1. 24. See Semmelroth 1963, esp. 117-142. 25. Lumengentium 68-69. 26. NCCB. 27. NCCB 41. 28. Paul VI 35. 29. Lumen Gentium 60. پاورقي ها: 1 مشخصات كتابشناختى اين اثر از اين قرار است: E. R. Carroll/F. M Jelly, "Mariology" in The New Catholic Encyclopedia, v.9, pp.168-175. 2. St. Justin 3. St. Irenaeus 4. ante partum 5. in Partu 6. post partum 7. Cana 8. Chrysostom 9. Calvory 10. Origen 11. Council of Ephesus 12. Docetism 13. Lateran 14. Pope St. Martin I 15. Pope Paul IV 16. Transitus Mariae 17. Sub Tuum Praesidium Confugimus 18. St. Andrew of Crete 19. St. Germanus of Constantinople 20. Mediatrix 21. Paul the Deacon 22. The Life of Theophilus 23. John 24. Ambrose Autpert 25. mater gentium 26. mater credentium 27. mater electorum 28. Epiphanius of Constantia 29. Mystical Body 30. Hermann of Tournai 31. Rupert of Deutz 32. John the Geometer 33. St. Anselm 34. St. Bernard 35. Annunciation Gospel 36. aqueduct 37. Our Lady 38. Peter Lombard's Sentences 39. St. Bonaventure 40. St. Albert the Great 41. St. Thomas Aquinas 42. Mariological synthesis 43. Duns Scotus 44. J. Gerson 45. Magnificat 46. St. Bernardine of Siena 47. J.de Aldama 48. St. Peter Canisius 49. اثرى در باب نويسندگان تاريخ كليسا از آغاز تا 1400 كه بر اساس قرون تقسيمبندى شدهاند. 50. Francisco Suarez 51. Quaestiones 52. F. Q. Salazar 53. S. Saavedra 54. D. Petau 55. Cardinal Pierre de Berulle 56. St. John Eudes 57. St. Louis Grignion de Montfort 58. The Love of Eternal Wisdom 59. Jansenism 60. A. Widenfeldt 61. Ghent 62. Alphonsus Liguori 63. The Glories of Mary 64. L. A. Muratori 65. Newman 66. Scheeben 67. On Consulting the Faithful in Matters of Doctrine 68. Dogmatic 69. C. Feckes 70. E. Druwe 71. "bridal Motherhood" 72. J. B. Terrien 73. R. de la Broise 74. J. V. Bainvel 75. E. Hugon 76. A. Lepicier 77. C. van Crombrugghe 78. Cardinal Mercier 79. B. M. Merkelbach 80. J. Bittremieux 81. Flemish 82. Bruges 83. J. Lebon 84. Ineffabilis Deus 85. Munificentissimus Deus 86. Leo ×III 87. St. Pius × 88. Benedict ×V 89. Pius ×II 90. John ××III 91. Lisieux 92. Vatican Council II 93. sharing - oriented 94. Privilege - centered 95. Ecumenical 96. Communion of Saints 97. Dr. J. A. Ross Mackenzie 98. Richmond 99. Virginia 100. Fulton J. Sheen 101. Mother Mary Claudia 102. IHM 103. Theodore Koehler 104. SM 105. Dayton 106. NCCB 107. Puerto Rico 108. Pope Paul VI 109. A. C. Piepkorn 110. H. W. Richardson 111. مشتمل بر 7 جزيره در درياى كارائيب ـ متعلق به كشور فرانسه. 112. Way of Beauty 113. John Paul II 114. Redemptoris Mater 115. fiat 116. the risen lord 117. Paul VI نويسنده :اى.آر. كَرول؛ اف.ام. جلى؛ طيّبه مقدم منبع :http://www.hawzah.net/Per/Magazine/HA/024/HA02408.asp |
||||||||||||
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| مريمشناسى1 |
|
|
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|