باشگاه جوانان شيعه و مسيحي

 


باشگاه جوانان شيعه و مسيحي » الهیات مسیحی » تجسد » تجلي در هنر اسلامي ، تجسد در هنر مسيحي ـ بودايي

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 2009/11/02, 09:29 PM   1
Adam
عضو صمیمی

Adam آواتار ها

تاريخ عضويت 2009/10/25
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 92
تشکر از ديگران 34
تعداد تشکر 20 بار در18 پست

 موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض تجلي در هنر اسلامي ، تجسد در هنر مسيحي ـ بودايي

دكتر حسن بلخاري


پيش‌ از تبيين‌ و تشريح‌ عنوان‌ اين‌ نوشتار، ذكر چند نكته‌ ضرورت‌ دارد.
الف: اول‌ آنكه، هنر، عرصه‌ و ميدان‌ تجلّي‌ و بازتاب‌ چيزي‌ غير خويش‌ است.
هنر روايت‌ مي‌كند و حكايت، به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ دربرگيرنده‌ نظريه‌ محاكات‌ است‌ و هم‌ تئوري‌ بيان.
بنابر نظريه‌ افلاطون‌ كه‌ هنر را محاكات‌ يا تقليد مي‌داند )نظريه‌)mimesis ، هنر آيينه‌ چيز ديگري‌ مي‌شود غير خود و با امعان‌ نظريه‌ تئوري‌ بيان‌ )نظريه‌)Expression ، هنر بيانگر و نمايانگر مفهومي‌ در درون‌ خود هنرمند مي‌شود. تفاوت‌ اين‌ دو در منشاء هنر است. در نظر افلاطون، منشاء بازنمايي‌ هنر، عالم‌ برون‌ است‌ و در نظريه‌ .بيان. عالم‌ درون، ورنه‌ هر دو در اين‌ معنا كه‌ هنر از چيزي‌ غير خود سخن‌ مي‌گويد رفيقند و شريك.
سبك‌ در هنر از محتوا، آغاز مي‌شود و ريشه‌ مي‌گيرد. سبكهاي‌ متفاوت، نمايانگر محتوا، انديشه‌ها و جهان‌بيني‌هاي‌ متفاوت‌ است. بر همين‌ اساس‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌ قالب‌ هنري‌ اسلام، بيشتر به‌ معنايي‌ نظر داريم‌ كه‌ سبك، بستر تجلّي‌ آن‌ است‌ تا خود آن. اين‌ مسئله‌ در مورد تمامي‌ سبكهاي‌ هنري‌ صدق‌ مي‌كند به‌ جز در موردAestheticism كه‌ معتقد است‌ هنر هيچ‌ منظوري‌ برون‌ از خود ندارد و نبايد با معيارهاي‌ اخلاقي، سياسي، و مذهبي‌ مورد ارزيابي‌ قرار گيرد. اين‌ نظريه‌ به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ نظريه‌ مستحدثه، جديد و غير متعارفي‌ است‌ به‌ همان‌ اندازه‌ قابل‌ نقد است. ليكن‌ محور كلام‌ ما فعلاً اين‌ نيست.
ب: دين، جامع‌ و قائل‌ معناست‌ و به‌ تعبير شمس‌ تبريزي‌ در .مقالات. حقيقتِ معناست: )اللّه‌ هو المعني(.
دغدغه‌ دين‌ راهنمايي‌ و هدايت‌ انسان‌ است. انساني‌ كه‌ اگر بر ستيغ‌ عقلانيت‌ انساني‌ خويش‌ نيز قرار گيرد از راهنمايي‌ و هدايت‌ دين‌ بي‌نياز نمي‌گردد. دين‌ منبع‌ و مخزن‌ انديشه‌هاي‌ صاف‌ و زلالي‌ است‌ كه‌ نسبيت‌ عقلاني‌ انسان‌ و خطاهاي‌ ادراكي‌ او در آن‌ راه‌ ندارند و به‌ همين‌ دليل‌ دين‌ بيشتر به‌ تجلي‌ و رفع‌ ستر از حقايق، اشتياق‌ دارد تا انساني‌ كه‌ به‌ سعادت‌ رهنمونش‌ مي‌گردد.
دين‌ از قوالب‌ مختلفي‌ براي‌ تجلّي‌ و اظهار حقايق‌ خود بهره‌ مي‌گيرد چون:
عبادت‌ كه‌ آدمي‌ را به‌ درگاه‌ بندگي‌ و عبوديت‌ فرا مي‌خواند تا حقيقت‌ انسانيت‌ را در قالب‌ بندگي‌ بدو آموزد.
و تفكر در آيات‌ اللّه‌ كه‌ بدو بينشي‌ شگرف‌ مي‌بخشد تا حقيقت‌ حيات‌ خويش‌ را دريابد.
و عرفان‌ كه‌ نسبيت‌ عقل‌ را با حقيقت‌ عشق‌ پيوند مي‌زند تا آدمي‌ را واصل‌ درگاه‌ حقيقت‌ نمايد.
و هنر كه‌ حقيقت‌ را با زيبايي‌ و راز در هم‌ مي‌آميزد تا جلوه‌اي‌ بديع‌ از همنشيني‌ حقيقت‌ و جمال‌ ارائه‌ دهد.
هنر ديني‌ تجلي‌ زيبايي‌ شناسانه‌ حقايق‌ ديني‌ است. قالبي‌ است‌ كه‌ از محتوا پر مي‌شود و هر آن‌ چه‌ در آن‌ جاري‌ مي‌شود را مي‌تاباند. بدين‌ ترتيب‌ مهمترين‌ عامل‌ بازشناسي‌ هنر ديني، شناخت‌ محتوا و جهان‌بيني‌ آن‌ دين‌ است. شايد در برخي‌ مكاتب‌ هنري‌ چون‌Aestheticism هنر جداي‌ از معيارها مورد ارزيابي‌ قرار گيرد اما در هنر ديني‌ با اطمينان‌ مي‌توان‌ گفت‌ شناسايي‌ اين‌ هنر بدون‌ شناسايي‌ معيارها و جهان‌ بيني‌ آن‌ دين‌ ممكن‌ نيست. بنابراين‌ براي‌ شناسايي‌ هنر اسلامي، مسيحي‌ و بودايي، ناگزير به‌ تاءمل‌ در محورها، مباني‌ و جهان‌بيني‌ اين‌ سه‌ دين‌ هستيم‌ )گر چه‌ به‌ سختي‌ مي‌توان‌ بوديزم‌ را يك‌ دين‌ دانست(.
ج: تاءكيد بر اشتراك‌ مسيحيت‌ و بوديزم‌ در اين‌ نوشتار، به‌ دليل‌ اشتراك‌ در محوري‌ترين‌ اصل‌ ديني‌ اين‌ دو مذهب‌ است. عيسي‌ و بودا نه‌ تنها در نحوه‌ تولد و زندگي‌ و نه‌ تنها در رهبانيت‌ و دنيا گريزي‌ كه‌ در بنياني‌ترين‌ اصل‌ هر دو مذهب، يعني‌ .تجّسد. مشابهتي‌ تام‌ و تمام‌ در اعتقاد پيروانشان‌ و نيز محققان‌ و پژوهشگران‌ اين‌ دو مذهب‌ دارند.
كافي‌ است‌ به‌ روايت‌ نحوه‌ تولد بودا در افسانه‌هاي‌ بودايي‌ اشاره‌ كنيم. مادر با تجلّي‌ آذرخشي، از آسمان‌ بار برمي‌گيرد و به‌ هنگام‌ تولد نوباوه‌اش‌ از جمع‌ و جامعه‌ فاصله‌ مي‌گيرد و در جنگل‌ كه‌ در نگرش‌ قدسي‌ انسان‌ شرقي‌ به‌ طبيعت، بكرترين‌ محمل‌ و منزل‌ جريان‌ حقيقت‌ است، بار خود را به‌ زمين‌ مي‌گذارد، مولود به‌ سخن‌ در مي‌آيد، برپا مي‌ايستد و چون‌ راه‌ مي‌رود بر هر گامش‌ نيلوفري‌ مي‌رويد كه‌ مايه‌ اصلي‌ شراب‌ روحاني‌ .سوما. و قدسي‌ترين‌ و رازورانه‌ترين‌ نماد اعتقادي‌ و هنري‌ هندوئيزم‌ و بوديزم‌ به‌ شمار مي‌رود.
حال‌ مقايسه‌ كنيد با روايت‌ مسيحيت‌ و اسلام‌ از بار برگرفتن‌ مريم‌ و تولد نوباوه‌اش‌ در زير درخت‌ زيتون‌ و ... محققان‌ مشابهت‌ بسيار در ميان‌ اين‌ دو مذهب‌ يافته‌اند اما همچنان‌ كه‌ ذكر شد بنيادي‌ترين‌ محور مشترك، اصل‌ .تجسّد. است.
از تجسّد عيسي‌ در نظرگاه‌ پيروان‌ مسيحي‌اش‌ سخن‌ را آغاز كنيم.
در ابتداي‌ انجيلِ يوحنا .كلمه. متجسد مي‌شود: .زماني‌ كه‌ هنوز هيچ‌ چيز نبود كلمه‌ وجود داشت‌ و با خدا بود او هميشه‌ زنده‌ بوده‌ است‌ و خود او خداست... كلمه‌ - خدا - انسان‌ -شد و روي‌ اين‌ زمين‌ و در بين‌ ما زندگي‌ كرد..
رودلف‌ اُتو در كتاب‌ .مفهوم‌ امر قدسي. اذعان‌ مي‌دارد كه: .در انجيل‌ عيسي‌ ما شاهد پيوند در فرايند تمايل‌ به‌ عقلي‌ كردن، اخلاقي‌ كردن‌ و بشري‌ كردن‌ مفهوم‌ خدا هستيم‌ كه‌ در نخستين‌ دوره‌ سنت‌ عبراني‌ قديم‌ آغاز شد و به‌ خصوص‌ در كتاب‌ انبيا و مزامير به‌ صورت‌ عاملي‌ زنده‌ و بارز درآمد.، آنچه‌ را كه‌ اتو نشأت‌ گرفته‌ از تفكر يهودي‌ و عبراني‌ مي‌داند در .اناجيل‌ نظير. )متي، لوقا و يوحنا( تجسم‌ مي‌يابد.
جان‌ ناس‌ در كتاب‌ تاريخ‌ اديان‌ خود معتقد است‌ .اناجيل‌ نظير. - يعني‌ اناجيل‌ مرقس، متي‌ ولوقا - زمينه‌ را براي‌ اعتقاد به‌ تجسم‌ الوهيت‌ در پيكر عيسي‌ آماده‌ مي‌كنند و نتيجه‌ آن‌ كه، در الهيات‌ مسيحي، حقيقت‌ ملكوت، متجسد شده‌ و در قالب‌ و هستي‌ انساني‌ قرار مي‌گيرد. البته‌ از قرن‌ چهارم‌ ميلادي‌ مشاجراتي‌ در تعيين‌ دقيق‌ هويت‌ عيسي‌ مسيح‌ درمي‌گيرد و اسقف‌ شهر اسكندريه‌ )آريوس( معتقد به‌ عدم‌ الوهيت‌ عيسي‌ مي‌شود.
آريوس‌ هويت‌ .ابن. )عيسي( را از هويت‌ .اب. )خدا( جدا مي‌دانست‌ اما اين‌ انديشه‌ كه‌ مشاجراتي‌ را دامن‌ زد، نهايت‌ به‌ تصويب‌ اعتقادنامه‌ نيقيه‌ و تثبيت‌ تجسّدالوهي‌ عيسي‌ مسيح‌ در الهيات‌ مسيحي‌ انجاميد:
.ما ايمان‌ داريم‌ به‌ خداي‌ واحد، پدر قادر مطلق، خالق‌ همه‌ چيزهاي‌ مرئي‌ و غير مرئي‌ و به‌ خداوند واحد عيساي‌ مسيح... كه‌ به‌ خاطر ما آدميان‌ و براي‌ نجات‌ ما نزول‌ كرد و مجسم‌ شد و انساني‌ گرديد..
اعتقاد به‌ تجسّد، ماهيت‌ هنري‌ مسيحي‌ را تشكيل‌ داد و محوري‌ترين‌ اصل‌ حاكم‌ بر هنر مسيحي‌ شد در ادامهِ كلام‌ از تأثير مفهوم‌ تجسّد بر هنر مسيحي‌ بيشتر سخن‌ خواهيم‌ گفت.
اما تجسّد در بوديزم: مفهوم‌ تجسّد در بوديزم‌ با استناد به‌ يكي‌ از محوري‌ترين‌ اصول‌ حاكم‌ بر تفكر هندوئيزم‌ معتقد به‌ نوعي‌ تثليث‌ است، .تري‌ مورتي. شامل‌ برهما خداي‌ خلقت‌ و آفريدگار كل، .شيوا. خداي‌ مرگ‌ و مهلك‌ كل‌ و .ويشنو. خداي‌ زندگان‌ و حافظ‌ كل‌ است.
آنچه‌ در اسطوره‌ ويشنو تجلّي‌ كامل‌ دارد .اورتارا.هاي‌ متعدد اوست. اورتارا به‌ معناي‌ هبوط، نزول‌ و تجسّد ويشنو در قوالب‌ مختلف‌ است، قوالبي‌ چون‌ كريشنا پهلوان‌ مهابهاراتا، راما، گراز، ماهي، لاك‌پشت‌ و... بودا.
يكي‌ از نقاط‌ مشترك‌ هندوئيزم‌ و بوديزم‌ همين‌ اورتاراي‌ ويشنو در قالب‌ بودا است.
در تفكر اشتراكي‌ هندوئيزم‌ و بوديزم، تجسّد ويشنو است‌ و علاوه‌ بر آن‌ در متن‌ تفكرات‌ و اعتقادات‌ خود بودائيان‌ نيز بودا، الوهيتي‌ تجسد يافته‌ است.
.كوماراسوآمي. يكي‌ از انديشمندان‌ بنام‌ در اين‌ مورد مي‌گويد: .درست‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از محقّقان‌ مي‌پندارند كه‌ بودا نه‌ انسان‌ كلي‌ بلكه‌ فردي‌ خاص‌ بوده‌ است‌ كه‌ بعدها مقام‌ خدايي‌ يافته‌ است‌ اما ما عكس‌ اين‌ عقيده‌ را تاءييد مي‌كنيم، بودا يك‌ رب‌النوع‌ خورشيدي‌ است‌ كه‌ از آسمان‌ نازل‌ شده‌ تا آدميان‌ و خدايان‌ را از مصايب‌ ناشي‌ از فاني‌ بودن‌ رهايي‌ بخشد..
.همفريز. نيز در كتاب‌ .بوديزم. بر جنبه‌ تجسد انساني‌ او بيشتر تاءكيد مي‌كند و مي‌گويد:
.بودا تجسد اصل‌ روشنايي‌ بود و در همهِ آدميان‌ و همه‌ اشكال‌ زندگي‌ حضور دارد او شخصيت‌ دروني‌ همه‌ موجودات‌ بود و در اين‌ شكل‌ به‌ مفهوم‌ دقيق‌ كلمه‌ يك‌ اسطوره‌ بود همچنانكه‌ عيسي‌ يعني‌ آنكه‌ مسيح‌ شد نيز تجسّد همين‌ اصل‌ جاوداني‌ بود..
نتيجهِ نهايي‌ آنكه‌ تجسّد، محوري‌ترين‌ اعتقاد و مذهب‌ مسيحي‌ و بودايي‌ به‌ شمار مي‌رود و چون‌ در قلمرو اديان، هنر تجلي‌ اعتقادات‌ است، اين‌ اصل‌ بنياني‌ترين‌ مفهوم‌ حاكم‌ بر هنر مسيحي‌ و بودايي‌ مي‌شود.
هنر مسيحي‌ و بودايي‌ مبتني‌ بر معماري، شمايل‌ و پيكره‌ است. معماري‌ قدسي‌ بودايي،Stupa و مسيحي، كليسا است. جالب‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ در هر دو مذهب، استوپا و كليسا به‌ مثابهِ پيكره‌ عيسي‌وبودا انگاشته‌ مي‌شوند، انجيل‌ يوحنا، معبد را پيكر مسيح‌ مي‌داند:
.سران‌ قوم‌ يهود از عيسي‌ پرسيدند: تو چه‌ حق‌ داري‌ اين‌ كارها را بكني؟ اگر به‌ دستور خدا اين‌ كارها را مي‌كني‌ با معجزه‌ آن‌ را به‌ ما ثابت‌ كن. عيسي‌ جواب‌ داد: بسيار خوب، معجزه‌اي‌ كه‌ براي‌ شما مي‌كنم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ خانهِ خدا را خراب‌ كنيد تا من‌ در عرض‌ سه‌ روز دوباره‌ آن‌ را بسازم. گفتند: چي؟ 46 سال‌ طول‌ كشيد تا اين‌ خانه‌ را ساختند حالا تو مي‌خواهي‌ سه‌ روزه‌ آن‌ را بسازي؟ ولي‌ منظور عيسي‌ از .خانه‌ خدا. بدن‌ خودش‌ بود..
)انجيل‌ يوحنا آيات‌ 22 - 81(
تيتوس‌ بوركهارت‌ نيز متاءثر از اين‌ آيات‌ در كتاب‌ هنر مقدس‌ مي‌گويد: .رمزگري‌ معبد مسيحي‌ به‌ مشابهت‌ ميان‌ معبد و پيكر مسيح‌ مبتني‌ است. و اين‌ معنا همچنان‌ كه‌ ذكر شد در تفكر عبراني‌ و يهودي‌ سابقه‌ و پيشينه‌اي‌ طولاني‌ دارد. در كتاب‌ مقدس‌ )عهد عتيق، كتاب‌ اول‌ ملوك( هيكل‌ )معبد( سليمان‌ نمايانگر تجلّي‌ و سكونت‌ خدا در زمين‌ است، اگوستينوس‌ قديس‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از مهمترين‌ متآلهان‌ مسيحيت‌ نيز معتقد است‌ سليمان، معبد را همچون‌ نمونه‌ نوعي‌ كليسا و بدن‌ مسيح‌ بنا كرد او به‌ همانندي‌ معبد سليمان‌ با كليسا در روح‌ و ماهيت‌ اعتقاد دارد.
در تفكر مسيح، كليسا جايگزين‌ معبد شد با همان‌ ايمان‌ و اعتقاد:
.بر حسب‌ اقوال‌ آباء كليسا، بناي‌ مقدس، در درجه‌ اول‌ نمودگار مسيح، در مقام‌ ذات‌ الوهيت‌ متجلي‌ در اين‌ خاكدان‌ است، در عين‌ حال‌ نمودار عالم‌ ساخته‌ شده‌ از مواد مرئي‌ و غيبي‌ نيز هست‌ و سرانجام‌ نشانگر انسان‌ و اجزاي‌ مختلف‌ او است. به‌ موجب‌ نظر برخي‌ آباء مكان‌ اقدس‌ در كليسا، تصوير روح‌ است‌ و شبستان‌ يا ناوكليسا تصوير فرد. رمز محراب، چكيده‌ آن‌ دو رمز را دربر مي‌گيرد و به‌ قول‌ بعضي‌ ديگر، مكان‌ اقدس‌ در كليسا يعني‌ جايگاه‌ همخوانان‌ يا مخارجه‌ پشت‌ محراب، تصوير روان‌ است‌ حال‌ آنكه‌ شبستان‌ كليسا همانند تن‌ است‌ و محراب، بسان‌ قلب..
روشتنرين‌ استنتاج‌ يك‌ عالم‌ و دانشمند مسيحي‌ )بوركهارت( در تأثيرپذيري‌ شگرف‌ هنر مسيحي‌ از تجسد كلمه، در جمله‌ زير نمودار مي‌شود: .بناي‌ مقدس‌ يعني‌ پيكره‌ عرفاني‌ مسيح، نمودگار اين‌ كلمه‌ متجسّد است..1
اعتقاد به‌ تجسّد نه‌ تنها در معماري‌ كليسا كه‌ در شمايل‌ها و تنديس‌ها نيز تأثيري‌ جدي‌ بر جاي‌ گذاشت‌ و همين‌ معنا سرّ حليّت‌ و مجاز بودن‌ تصوير نگاري‌ و هنر پيكره‌ تراشي‌ از عيسي‌ مسيح، مريم‌ عذرا و قديسين‌ كليسا در هنر و الهيات‌ مسيحي‌ شد.
نهضت‌ شمايل‌ شكني‌ كه‌ در قرن‌ 8 ميلادي‌ بر اثر تاءثيرپذيري‌ امپراطوري‌ روم‌ شرقي‌ از مسلمين، به‌ صدور فرماني‌ توسط‌ امپراطور لئوسوم‌ مبني‌ بر ممنوعيت‌ نصب‌ تصاوير در كليسا انجاميد، نيز نتوانست‌ شمايل‌ نگاري‌ و تمثال‌ سازي‌ عيسي‌ مسيحي‌ را محدود و ممنوع‌ كند. زيرا بر اثر واكنش‌هاي‌ شديدي‌ كه‌ اين‌ فرمان‌ امپراطور برانگيخت، شوراي‌ مذهبي‌ به‌ رهبري‌ پاپ‌ فتوايي‌ صادر نمود و تصويب‌ كرد .هر كس‌ بر خلافِ احترامِ تصوير و تمثال‌ در كليسا معتقد باشد از جرگه‌ اصلي‌ ايمان‌ خارج‌ است..
از ديدگاه‌ مسيحيت، قدسي‌ بودن‌ تمثال‌ نگاري، با رواياتي‌ به‌ خود عيسي‌ منتسب‌ مي‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ آن‌ روايتي‌ كه‌ معتقد است‌ پادشاه‌ رُها، طالب‌ تصويري‌ از مسيح‌ گرديد و او خود به‌ طرز اعجازانگيزي‌ تصويري‌ از خود نقش‌ و به‌ رسول‌ شاه‌ سپرد.
نتيجه‌ آن‌ كه‌ در الهيات‌ مسيحي‌ تصاوير مقدس‌ منشايي‌ اعجازآميز و در عين‌ حال‌ سري‌ و تاريخي‌ دارند. همچنان‌ كه‌ در شوراي‌ روِساي‌ مذهبي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ در نيقيه‌ )787 ميلادي( بر حق‌ بودن‌ شمايل‌ نگاري‌ مورد تاءكيد قرار گرفت. در بخشي‌ از مصوبات‌ اين‌ شورا خطاب‌ به‌ مريم‌ مقدس‌ چنين‌ آمده: .كلمهِ وصف‌ناپذير پدر از راه‌ كوشش‌مند شدن‌ در تو، اِي‌ زاينده‌ خداوند، به‌ وصف‌ و بيان‌ خود نايل‌ آمد و با اعادهِ شكل‌ ابتدايي‌ تصوير كه‌ بر اثر گناه‌ آغازين‌ آلوده‌ گشته‌ بود، آن‌ را از جمال‌ الهي‌ بيان‌ كند. ما بدين‌ امر معترفيم‌ و در اعمال‌ و گفتار خود از آن‌ سرمشق‌ مي‌گيريم..
در هنر بودايي‌ نيز تجسد، روح‌ هنر محسوب‌ مي‌شود، هم‌ درSTUPA كه‌ كليساي‌ بوديزم‌ محسوب‌ مي‌شود و هم‌ در پيكره‌ و تمثال‌ بودا. البته‌ در ابتدا ذكر اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ در بوديزم‌ سه‌ گونه‌ نماد هنري‌ وجود دارد: نمادهاي‌ غير شمايلي‌ چون‌ نيلوفر و چرخ‌ دارما و نمادهاي‌ نيمه‌ شمايلي‌ چون‌ استوپا، و تخت‌ خالي‌ و جاي‌ پا، و نمادهاي‌ كاملاً شمايلي‌ چون‌ تصاوير و پيكره‌هاي‌ بودا.
همچنانكه‌ بوديزيم‌ در اعتقاد به‌ تجسد وامدار انديشه‌ هندوئيزم‌ است‌ در هنر نيز از آن‌ تأثير مي‌گيرد. بنا بر اعتقادات‌ هندو، معبد يا قربانگاه‌ با ساختماني‌ مكعبي، نمايانگر .پراجاپاتي. يعني‌ كل‌ وجود كيهاني‌ است. در انديشه‌ هندوان‌ معابد نمودار رمزي‌ خدايان‌ محسوب‌ مي‌شوند. بوركهارت‌ در اين‌ مورد مي‌گويد: .بنا به‌ سنت‌ هندو، مربعي‌ كه‌ از طريق‌ آيين‌ جهت‌يابي‌ به‌ دست‌ مي‌آيد و زبده‌ و خلاصه‌ طرح‌ معبد است‌ و نيز حدود آن‌ را تعيين‌ مي‌كند همان‌ واستو، پروشا، ماندالا است... اين‌ پروشا به‌ صورت‌ انساني‌ تصور شده‌ كه‌ درون‌ مربع‌ اصلي‌ دراز كشيده‌ و وضع‌ كسي‌ را دارد كه‌ بر حسب‌ آيين‌ ودايي‌ قربانش‌ مي‌كنند يعني‌ سرش‌ در شرق‌ واقع‌ است‌ و پاهايش‌ در غرب‌ و دو دستش‌ به‌ گوشه‌هاي‌ شمال‌ شرقي‌ و جنوب‌ شرقي‌ مربع‌ مي‌رسند او كسي‌ جز قرباني‌ و كشته‌ آغازين، يعني‌ انسان‌ كلي‌ اي‌ كه‌ دواها )خدايان( در آغاز جهان‌ قرباني‌ كردند و از اين‌ رو در عالم‌ متجسد گشته‌ نيست، معبد، تصوير شفاف‌ و بلورگونهِ اين‌ شخص‌ است..
نكته‌ مهم‌ ديگر در شناسايي‌ هنر بودايي‌ و تجسد در آن، مسئله‌ تن‌ شكوهمند ياbody Glorified است. از ديدگاه‌ بودائيان‌ تن‌ انسان‌ بودا، پوشش‌ خارجي‌ حقيقت‌ روحاني‌ اوست. و به‌ عبارتي‌ جسم‌ و تن‌ او، معبر و گذرگاه‌ رويت‌ آن‌ حقيقت‌ روحاني‌ از طريق‌ ايمان‌ است. تن‌ .پاك. يا تن‌ .شادمان. بودا سي‌ و دو نشانه‌ دارد.
نشانه‌هايي‌ چون‌Urna ، طره‌ موي‌ ميان‌ دو ابروي‌ او وUshnisha دستار او، هيچ‌ نقاش‌ و پيكره‌ نگاري‌ در بوديسم‌ وجود ندارد كه‌ در خلق‌ تمثال‌ و پيكره‌ بودا متاءثر از اصل‌ .تن‌ شكوهمند. نباشد.
در بوديزم‌ نيز شمايل‌ها و تصاوير منشاء و هويت‌ قدسي‌ دارند.2 در تاريخ‌ هنر بودايي‌ چنين‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ بودا خود به‌ اعجاز تمثالي‌ از خود را از راه‌ تصوير تابي‌ به‌ وجود آورد. )همچنانكه‌ در مورد عيسي‌ ذكر شد.( همچنين‌ اين‌ اعتقاد وجود دارد كه‌ برخي‌ هنرمندان‌ بر اثر كسب‌ فضايل‌ معنوي‌ عظيم‌ به‌ بهشت‌ آميتاب‌ها راه‌ يافته‌ تا تصوير بودا را نقش‌ كرده‌ و به‌ ديگران‌ عرضه‌ دارند.
گرچه‌ در بوديزم‌ نيز چون‌ مسيحيت، اقليتي‌ بر شمايل‌ شكني‌ اصرار داشتند و خود بودا نيز با تاءكيد بر عوالم‌ مابعدالطبيعي‌ به‌ دنبال‌ رهاندن‌ آدمي‌ از بند ماده‌ و ماديات‌ بود و به‌ همين‌ دليل‌ نسبت‌ به‌ پيكره، تصوير يا معبدي‌ كه‌ به‌ نحوي‌ نمايانگر پرستش‌ باشد روي‌ خوش‌ نشان‌ نمي‌داد، اما همچنان‌ در بوديزم، تمثال‌ مقدس، تجلي‌ فضل‌ و عنايت‌ بودا محسوب‌ مي‌شده‌ و از قداست‌ فوق‌ بشري‌ او نشاءت‌ مي‌گرفت.
نتيجه‌ نهايي‌ آنكه‌ حضور محوري‌ اصل‌ تجسّد در دو دين‌ مسيحي‌ و بودايي، هنري‌ را پروراند كه‌ معبد، پيكره‌ و تمثال‌ از اصلي‌ترين‌ نمادهاي‌ هنري‌ آنها محسوب‌ مي‌شود.
هنر مسيحي‌ - بودايي، بازتاب‌ اصل‌ تجسّد است‌ اما اسلام‌ و هنر اسلامي‌ سرگذشتي‌ ديگر دارند.
در ابتدا تأكيد كنيم‌ كه‌ عنوان‌ اين‌ دين، اسلام‌ است‌ و نه‌ .محمد يا نيزم.3 يعني‌ محورش‌ پيامبر نيست، خداي‌ مُرسل‌ اين‌ پيامبر است. اين‌ عنوان‌ خود بيانگر حقيقت، ماهيت‌ و غايت‌ آن‌ است. برخلاف‌ مسيحيت‌ و بوديزم‌ كه‌ عناوين‌ آنها متاءثر از شخصيت‌ پيامبران‌ اين‌ اديان‌ است، اسلام‌ محوريت‌ را به‌ .اللّه. مي‌دهد نه‌ پيامبر و همگان‌ را به‌ تسليم‌ در برابر او فرامي‌خواند.
در اين‌ دين‌ پيامبر مرتبتي‌ الوهي‌ نمي‌يابد و اللّه‌ نيز متجسّد نمي‌گردد.
پيامبر انسانها را به‌ سوي‌ .او. مي‌خواند و از همگان‌ مي‌خواهد كه‌ .توحيد. اين‌ گوهري‌ترين‌ و بنيادي‌ترين‌ اصل‌ متعالي‌ اسلام‌ را فرياد زنند و به‌ آن‌ مؤمن‌ گردند تا رستگاري‌ و فلاح‌ يابند. .قولوا لااله‌ الااللّه‌ تفلحوا..
خداي‌ محمد )ص( با تجسّد بيگانه‌ است‌ و معنا را تنزل‌ مي‌دهد نه‌ صورت‌ را. خداي‌ اين‌ دين‌ خيالي‌ بس‌ بلند و رويايي‌ است‌ كه‌ در نهادين‌ مكاشفت‌ يك‌ عاشق‌ ظاهر مي‌شود. تجلّي‌ بي‌نظيري‌ است‌ از .وجود.ي‌ كه‌ در همه‌ اجزاي‌ عالم‌ حضور، نمود و ظهور دارد. واجب‌ الوجودي‌ كه‌ ابتدا و انتهاي‌ شهود عقلاني‌ و برهاني‌ خردمندان‌ و انديشمندان‌ است. معشوقي‌ بي‌همتا كه‌ سدره`المنتهي، بارگاه‌ او و قله‌ قاف، بام‌ بلند روِيت‌ اوست، بي‌بديل‌ خالقي‌ كه‌ هستي‌ به‌ اراده‌ او جان‌ مي‌گيرد و به‌ امرش‌ ممكناتِ مكنون، جامه‌ كن‌ فيكون‌ برمي‌گيرند، نور السموات‌ والارضي‌ كه‌ مثل‌ نورش‌ مانند مشكات‌ است‌ و تجلّي‌اش‌ به‌ شجره‌ مباركه‌ نور، بر جان‌ كليم‌ اندر وادي‌ طور.
در اسلام، اصول‌ دين‌ يكي‌ است: توحيد، بقيه‌ متاءثر از اين‌ اصلند و نه‌ در عرض‌ آن، نبوت‌ بنا به‌ حضور توحيد منشاء مي‌يابد و قيامت‌ با اراده‌ او جاري‌ مي‌گردد، امامت‌ به‌ اذن‌ و امر او ولايت‌ مي‌يابد و عدالت‌ اصلاً حضور روح‌ است‌ در خلقت.
در اين‌ دين‌ همه‌ چيز در توحيد خلاصه‌ مي‌شود و هيچ‌ چيز جز او در هستي‌ حضور ندارد.
نشاني‌ داده‌اندت‌ از خرابات‌كه‌ التوحيد اسقاط‌ الاضافات‌
هرچه‌ هست‌ اوست‌ و جز او هيچ‌ نيست، موجودات‌ بواسطه‌ فيض‌ ظهور او شرافت‌ وجود يافته‌ و بازتابي‌ از حضور او قلمداد مي‌شوند. حضور اين‌ اصل‌ در هنر اسلامي‌ اصل‌ وحدت‌ در عين‌ كثرت‌ و كثرت‌ در عين‌ وحدت‌ را مي‌آفريند و هنر اسلامي‌ با گزينش‌ فرمي‌ خاص‌ كه‌ تلفيق‌ بي‌نظيري‌ از انتزاع‌ و واقعيت‌ است‌ اين‌ وحدت‌ را متجلي‌ مي‌سازد. اين‌ هنر فاقد عنصر تجسّد و تجسّم‌ است. به‌ همين‌ جهت‌ از يك‌ سو ميل‌ به‌ تجريد دارد و از ديگر سو به‌ دليل‌ شرافتي‌ كه‌ براي‌ تمامي‌ مظاهر واقعيت‌ قائل‌ است‌ از واقعيت‌ فاصله‌ نمي‌گيرد. شايد بتوان‌ سرّ انطباق‌ نقشهاي‌ هندسي‌ اسليمي‌ را با نظم‌ مولكولي‌ مواد را در همين‌ معنا جست‌وجو نمود. )تحقيقات‌ كريچلوي‌ ايتاليايي‌ در اين‌ مورد مثال‌ زدني‌ است(
نفي‌ تجسّد، هنر اسلامي‌ را معبري‌ خيال‌ انگيز و رويايي‌ از براي‌ سير و سلوك‌ روحاني‌ روح‌ به‌ سوي‌ تجريد و گسست‌ از بند و زنجير ماديت‌ قرار مي‌دهد.
اسليمي‌ با فرم‌ خاص‌ خويش‌ نه‌ تنها مصوّر وحدت‌ كه‌ مكذّب‌ تجسيم‌ و تجسد مي‌گردد. در تمدن‌ اسلامي‌ خدا در نور جلوه‌ مي‌كند و مَثَل‌ اين‌ نور جاري‌ در مشكوه` و مصباح‌ در مقرنس‌هايي‌ جلوه‌ مي‌كند كه‌ به‌ تمامي‌ جلوه‌ اويند نه‌ تجسّم‌ او. در اسلام‌ خداوند، جامهِ تجسّد به‌ تن‌ نمي‌كند به‌ همين‌ دليل‌ هنر اسلامي‌ به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ در انديشه‌ تجسّد بخشيدن‌ به‌ مفهومي‌ مجرّد باشد در انديشه‌ كشف‌ هويت‌ تجريدي‌ و مجرّد مفاهيم‌ مجسّم‌ است‌ در اين‌ تمدن‌ خدا در زيباترين‌ و انتزاعي‌ترين‌ اشكال‌ هنري‌ جلوه‌ مي‌كند تا معبري‌ شود براي‌ ادراك‌ و ايصال‌ به‌ وحدت. مبداء اين‌ هنر تجلّي‌ او و مقصد آن‌ رسيدن‌ به‌ اوست.
دين‌ محمّد )ص( نيز به‌ وجود فاصله‌ انكارناپذير ميان‌ آدمي‌ و خالقش‌ معتقد است‌ اما به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ خدا را نازل‌ كند انسان‌ را صعود مي‌دهد. حق‌ نيست‌ كه‌ همواره‌ فاصله‌ها را با نزول‌ معنا از ميان‌ برداريم. حق‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ را صعود بخشيم. برخي‌ اديان‌ در تفسير مخدوش‌ خويش، مجرّد را مجسّم‌ مي‌كنند اما اسلام‌ در انديشه‌ تجرّد بخشيدن‌ به‌ جسم‌ است‌ تا ماده‌ در صعود، به‌ روحي‌ مجرد و متعالي‌ مبدل‌ گردد.
حرمت‌ شمايل‌ و تمثال‌ و پيكره، حرمت‌ تجسّد و تنزل‌ است. در اسلام‌ چون‌ تجسّد حرام‌ است‌ آن‌ شمايل‌ و تمثالي‌ كه‌ تصوير اين‌ تجسّد شود حرام‌ تلقي‌ مي‌گردد و نه‌ هر تمثال‌ و تصوير و پيكره‌اي.
اسلام‌ با نقوش‌ و تصاوير و تماثيلي‌ كه‌ جلوه‌ .او.يند تعارضي‌ ندارد. معارضه‌ آنجا رخ‌ مي‌نماياند كه‌ شمايل‌ و تصاوير توهم‌ جانشيني‌ او را دامن‌ زنند. حرمت‌ به‌ شرك‌ برمي‌گردد نه‌ به‌ تصوير. او خود، مصور است. .هو اللّه‌ الخالق‌ الباري‌ المصور له‌ الاسماء الحسني. و تصاوير و نقوشي‌ كه‌ آيينه‌ اين‌ زيبايي‌ و جمال‌ و جلالند در اوج‌ حليّتند. هنر، در اسلام‌ انعكاس‌ زيبايي‌ خلق‌ اوست‌ در عالم‌ تجلي‌ زيبايي، جلال، جمال‌ و جبروت‌ اوست‌ در هستي، تلاءلو لوح‌ بس‌ جميل‌ و جليل‌ جاري‌ اوست‌ در كائنات، و مگر نه‌ اين‌ كه‌ سماع‌ اين‌ موسيقي‌ عرفاني‌ اسلام، به‌ عنوان‌ يك‌ هنر بازتاب‌ شيدايي‌ و زيبايي‌ طواف‌ كيهان‌ به‌ گرد حقيقت‌ معناست.
پس‌ حكيمان‌ گفته‌اند اين‌ لحنهااز دوار چرخ‌ بگرفتيم‌ ما
بانگ‌ گردشهاي‌ چرخ‌ است‌ اينكه‌ خلق‌مي‌سرايندش‌ به‌ طنبور و به‌ حلق‌
مسجد نيز در اسلام‌ پيكر پيغمبر محسوب‌ نمي‌شود، مسجد خانهِ خدا است. منزل، ماءمن‌ و محلي‌ امن‌ از براي‌ سكونت‌ روح‌ و محملي‌ براي‌ تجريد روح‌ و گسستن‌ از بندهاي‌ زندگاني‌اي‌ روزمره‌ و مكرر.

)1( البته‌ در اينجا ذكر اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ تصويرگري‌ و تجسم‌ كلمه‌ در هنر مسيحي‌ ابتدا به‌ صورت‌ تصويري‌ رمزي‌ از خورشيد بود زيرا خورشيد تصوير كيهاني‌ .كلمه. محسوب‌ مي‌شود بعدها پيكره، تمثال‌ و شمايل‌ عيسي‌ جاي‌ اين‌ خورشيد رمزي‌ را گرفت.
)2( گر چه‌ تا سالهاي‌ اوليه‌ قرن‌ اول‌ ميلادي‌ نوعي‌ حرمت‌ پنهان‌ در تصويرگري‌ بودا وجود داشت‌ اما پس‌ از اين‌ سالها شمايل‌ نگاري‌ و پيكره‌ تراشي‌ او در بوديزم‌ مباح‌ شمرده‌ شد.
)3( آن‌ گونه‌ كه‌ برخي‌ مستشرقان‌ و اسلام‌ شناسان‌ غربي‌ دائره‌المعارفها و كتب‌ خود اسلام‌ را به‌ محمديانيزم‌ تعبير كرده‌اند.
فهرست‌ منابع‌
قرآن‌ كريم‌
كتاب‌ مقدس‌ )عهد عتيق(
انجيل‌ يوحنا
جان‌ ناس، تاريخ‌ اديان، ترجمه‌ علي‌اصغر حكمت، انتشارات‌ علمي‌ - فرهنگي‌
تيتوس‌ بوركهارت، هنر مقدس، ترجمه‌ جلال‌ ستاري، انتشارات‌ سروش‌
تيتوس‌ بوركهارت، هنر اسلامي‌
مولانا، مثنوي‌ معنوي‌
دكتر سيد حسين‌ نصر، هنر و معنويت‌ اسلامي، ترجمه‌ رحيم‌ قاسميان، انتشارات‌ برگ‌
جنسن، تاريخ‌ هنر، ترجمهِ پرويز مرزبان، انتشارات‌ علمي‌ - فرهنگي‌
گامبريچ، تاريخ‌ هنر، ترجمه‌ دكتر علي‌ رامين، نشر ني‌
هنرنامه، فصلنامه‌ دانشگاه‌ هنر،
رودلف‌ اتو، مفهوم‌ امر قدسي، ترجمه‌ دكتر همايون‌ همتي، انتشارات‌ نقش‌ و نگار
يوسف‌ اباذري‌ مراد فرهادپور وهاب‌ ولي، تاريخ‌ اديان‌ باستان‌ )چين‌ و هند(، انتشارات‌ پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني.
Adam آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
ارسال موضوع جدید  پاسخ

برچسب ها
مسيحي, هنر, اسلامي, بودايي, تجلي, تجسد


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

ساعت : 11:13 PM بر مبناي (GMT - گرينويچ) +3.5
 

Powered by vBulletin ®Copyright©2000-2009,Jelsoft Enterprises Ltd
& Autotranslations delivered byNLP-er طراح قالب : Masoomi